زنان ( 1 ) كه در دنيا داشته باشد ، هر يكى از ايشان چون بنشيند ( 2 ) مقدار يك ميل زمين بپوشد ( 3 ) .
عكرمه روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - گفت : آن كس كه از او كمتر نباشد به منزلت از اهل بهشت و فروتر ( 4 ) به درجه ، مردى باشد كه از پس او كس به بهشت نشود ( 5 ) ، او را گويند ( 6 ) : چشم بزن . او ( 7 ) چشم بزند صد ساله راه ببيند كوشك در كوشك از زر ، در او خيمهها زده از مرواريد ، در آن جا مقدار يك بدست زمين نباشد الا آبادان . به بامداد و شبانگاه ، هفتاد هزار صحفهء ( 8 ) زرين پيش او آرند ( 9 ) در هر صحفهء ( 10 ) لونى ديگر باشد از طعام كه در ديگر ( 11 ) نبود ، شهوت او به آخر همچنان باشد كه به اول . اگر جملهء اهل دنيا به او ( 12 ) فرو آيند ، آنچه بنزديك او باشد ايشان را كفايت بود .
* ( وَفِيها ما تَشْتَهِيه الأَنْفُسُ ) * ، و در بهشت آن باشد كه نفسها آرزو كند . اهل مدينه و شام خواندند : ما تشتهيه الأنفس ، و در مصاحف ايشان چنين است ( 13 ) . * ( وَتَلَذُّ الأَعْيُنُ ) * ، و چشمها را در آن لذت باشد .
ابن شابط ( 14 ) روايت كرد [ 219 - پ ] كه مردى رسول را گفت : يا رسول اللَّه ! من اسب دوست دارم . در بهشت اسب باشد ؟ گفت : اگر خداى تو را به بهشت برد ، بر اسبى نشينى از ياقوت سرخ كه چون بر او نشينى ( 15 ) بپرد ( 16 ) در هوا به هر جاى كه تو خواهى . اعرابى گفت : يا رسول اللَّه ! در بهشت شتر باشد كه من شتر دوست دارم ؟
گفت : يا اعرابى ! در بهشت هر چه كسى را آرزو آيد ( 17 ) و چشمها را در آن لذت بود ( 18 ) باشد .
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، لا : زنانى .
( 2 ) . آج ، گا : بنشينند .
( 3 ) . آج : بپوشند ، گا ، آد : بپوشاند .
( 4 ) . آج : فرودتر .
( 5 ) . گا ، لا ، آد : نرود .
( 6 ) . لا : گويد .
( 7 ) . گا ، آد : چون .
( 10 - 8 ) . آب ، آج : صفحه ، لا : صحيفه .
( 9 ) . گا : آورند ، لا : زرينش آورند .
( 11 ) . گا ، لا ، آد : ديگرى .
( 12 ) . لا : بنزديك او .
( 13 ) . كذا در اساس و آب ، آج ، ما ، لا : سابط ، آد : سامط .
( 14 ) . گا ، آد ، افزوده : آنچه خواهد نفسها .
( 15 ) . ما : برنشينى .
( 16 ) . لا : برد تو را .
( 17 ) . لا : كند .
( 18 ) . لا : باشد .