رجل من النار قد ذهب حبره و سبره
، اى ، حسنه و هيئته ، حبرت الكتاب ، حسنته و منه الحبر لما يكتب به الكتاب ، فيحسن به ، و منه الحبر للعالم لما فيه من حسن العلم و جماله و جلالة ( 1 ) موقعه .
* ( يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ ) * ، گفت : بر ايشان مىگردانند در بهشت صفحههاى ( 2 ) زرين ، واحدها صحفة ( 3 ) . * ( وَأَكْوابٍ ) * ، جمع كوب ، و آن كوزهاى بود كه آن را دسته و جره نبود ، و قال الاعشى :
صريفية طيب طعمها
لها زبد بين كوب و دن ( 4 )
بر اين صحاف انواع طعام باشد و در اين اكواب انواع شراب .
در خبر است كه ، مؤمن در بهشت از يك كاسه هفتاد گونه طعام بخورد به طعم مختلف ، يك با يك ( 5 ) آميخته نشود ( 6 ) . شهر بن حوشب روايت كرد از ابو هريره كه ، - رسول - صلى اللَّه عليه و آله - گفت : آن كس كه در بهشت از او وضيع منزلت ( 7 ) تر نباشد ، او را هفت درجت بود ، او بر ششم نشسته باشد [ 219 - ر ] و هفتم از بالاى او ( 8 ) باشد ، و او را سيصد خدمت كنان ( 9 ) باشند و به بامداد و شبانگاه سيصد صحفه ( 10 ) از زر پيش او آرند در هر صحفهاى ( 11 ) لونى كه در ديگر صحفه ( 12 ) آن لون نباشد ( 13 ) ، و او را به آخر همان لذت بود و شهوت كه به اول ( 14 ) . و سيصد انا پيش او آرند در هر انالونى ديگر از شراب كه در اناى ديگر ( 15 ) نباشد و او را به آخر همان لذت بود كه به اول . او گويد :
بار خدايا ! اگر دستور باشى ( 16 ) مرا ، همه اهل بهشت را ميزبانى ( 17 ) كنم و آنچه بنزديك من است از طعام و شراب برسد ، و او را هفتاد و دو زن باشد از حور العين ، جز از
هامش
( 1 ) . آج : و جلاله و جمالة .
( 2 ) . اساس ، آب ، گا : صفحها ، مقلوب صحفهها ، آج ، لا :
صحيفها ، ما ، آد : صحفها / صحفهها .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، آد : صحفه ، لا : صحيفه .
( 4 ) . اساس ، آب ، آج : كف ، كه در اساس با قلمى شبيه به متن به « دن » تصحيح شده است .
( 5 ) . ما ، افزوده : نماندو .
( 6 ) . گا ، آد : يكى با ديگرى آميخته نباشد ، لا : كه با هم آميخته نشود .
( 7 ) . گا ، آد : منزلتر .
( 8 ) . گا ، آد : و هفتم بالاى سر او .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، آد : خدمتكار ، لا : خدمتكاران .
( 10 ) . آج ، ما : صفحه ، لا : صحيفه .
( 12 - 11 ) . آب ، ما : صفحه ، لا : صحيفه .
( 13 ) . آج : دگر از شراب كه در اناء دگر نباشد .
( 14 ) . گا ، آد ، افزوده : گويد .
( 15 ) . لا : در ديگرى .
( 16 ) . گا : دستورى دهى .
( 17 ) . ما : ميزابانى ، لا : مهمانى .