قوله : * ( الأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ ) * - الايه ( 1 ) ، دوستان آن روز ، يعنى روز قيامت بهرى دشمن بهرى باشند ، يعنى دوستان ( 2 ) كه در دنيا با يكديگر دوستى كرده باشند بر آزار خداى و ( 3 ) معصيت ، ايشان فردا دشمن يكديگر باشند براى ( 4 ) . چنين دوستان يكديگر را تحريض كنند بر معصيت و يكديگر را دعوت كنند با معصيت و معاونت كنند يكديگر را بر اين معنى . آنگه روز قيامت هر يكى گناه بر صاحبش نهد ( 5 ) . او ( 6 ) گويد : تو دعوت ( 7 ) كردى ، و او ( 8 ) گويد : تو چرا اجابت كردى ( 9 ) و آن گويد : سبب تو بودى ، و اين گويد : خود جرم تو بود ، و از اين معانى با يكديگر مناظره ( 10 ) كنند . از اين جا گفت رسول - عليه السلام :
الحب فى اللَّه و البغض فى اللَّه
، دوستى و دشمنى براى خداى كنى . آنگه استثنا كرد از ايشان متقيان را ، گفت : مگر متقيان كه ، ايشان به خلاف اين باشند براى آن كه ايشان يكديگر را تحريض كرده باشند بر طاعت ، و دعوت كرده باشند يكديگر را ( 11 ) باطاعت .
قتاده روايت كرد از ابو اسحاق كه ، امير المؤمنين ( 12 ) - عليه السلام - گفت : در اين آيت ، كه در دنيا دو دوست باشند مؤمن و دو دوست كافر ، چون ( 13 ) يكى از آن دو ( 14 ) با پيش خداى شود ( 15 ) ، گويد : بار خدايا ! فلان كس [ 218 - ر ] دوست من بود و مرا طاعت تو فرمود و طاعت پيغامبر تو و امر به معروف كرد و نهى كرد از منكر ، و مرا گفت : تو را پيش خداى مىبايد شدن ، بار خدايا ! از پس من لطف از او باز مگير و راهنماى ( 16 ) او باش چنان كه او راهنماى ( 17 ) من بود ، و اكرام كن او را چنان كه او مرا اكرام كرد . چون اين دوست ديگر با پيش خداى شود ( 18 ) ، خداى تعالى ، ميان ايشان جمع كند ، گويد : هر يكى بايد تا ثنا گويد بر صاحبش به آن كه از او داند ، هر يكى
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، افزوده : حق تعالى گفت .
( 2 ) . ما ، گا ، لا ، آد : دوستانى .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : بر .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : آن كه .
( 5 ) . ما : دارد ، لا : نهند .
( 6 ) . آج ، ما : اين .
( 7 ) . لا : دعوى .
( 8 ) . آج ، ما : آن .
( 9 ) . ما : گويد : مرا خايب كردى .
( 10 ) . گا ، آد ، افزوده : و دشمنى .
( 11 ) . آج ، ما : به .
( 12 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على .
( 13 ) . ما : چو .
( 14 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : مومن .
( 15 ) . ما : روند .
( 16 - 17 ) . ما ، لا : رهنماى .
( 18 ) . لا : رود .