مىنويسند .
بگو اگر بودى ( 1 ) خداى را فرزندى ، من ( 2 ) نخستين پرستنده بوديمى ( 3 ) او را .
منزه است خداى آسمانها و زمين ، خداوند عرش از آنچه وصف ( 4 ) مىكنند .
رها كن ( 5 ) ايشان را تا فرو شوند ( 6 ) و بازى ( 7 ) كنند تا بينند روزشان آن كه وعده دادند ايشان ( 8 ) .
او آن خداى است كه در آسمان خداى است و در زمين خداى است و او محكم كار و داناست .
باقى است آن كه او راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن است ، و نزديك اوست علم قيامت و با او برند ايشان را ( 9 ) .
و مالك نباشند آنان كه مىخوانند از بجز او ( 10 ) را شفاعت ، الا آن كه گواهى دهد به راستى و ايشان دانند .
[ 217 - پ ] و اگر پرسى از ايشان : كه آفريد ايشان را ؟ گويند : خداى ، چگونه مىگردانند ايشان را ( 11 ) ؟
و گفتار او ، اى خداى من اينان گروهىاند كه ايمان نمىآرند ( 12 ) .
عفو بكن ( 13 ) از ايشان و بگوى : سلام بر شما ، بدانى پس از اين ( 14 ) .
هامش
( 1 ) . ما : باشد .
( 2 ) . ما : ما .
( 3 ) . آب ، ما : بودمى ، لا : منم اول پرستندگان .
( 4 ) . ما ، لا : صفت .
( 5 ) . ما : پست بدار ، لا : بگذار .
( 6 ) . ما : فرود شوند ، لا : در روند .
( 7 ) . لا : لعب .
( 8 ) . لا : تا ملاقى شوند به روزى كه ايشان را وعده كردند .
( 9 ) . لا : با او باز مىگرديد ، كه بر متن راجح است .
( 10 ) . لا : از دون او .
( 11 ) . لا : پس به كجا مىگردند ؟
( 12 ) . لا : اين گروه ايمان نيارند .
( 13 ) . لا : در گذر .
( 14 ) . لا : و زود بدانند .