تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مدنيان و شاميان خواندند : بما كسبت ، بى « فا » ، بر ( 1 ) آن كه « ما » موصوله باشد . و اهل عراقين با « فا » خواندند ، « فبما » ، بر آن كه « ما » جزا باشد اعنى « ما » ى اول . و « ما » ى دوم ( 2 ) مصدرى باشد ، اى فبكسب ايديكم . * ( وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) * ، آنگه باز نمود كه نه هر چه تو كنى ، من آن را جزا كنم ، چه بيشتر آن باشد كه عفو كنم و از آن در - گذرم . رسول - عليه السلام - گفت : ما من اختلاج عرق و لا خدش عود و لا نكبة حجر الا بذنب و لما ( 3 ) يعفوا الله اكثر ، گفت : هيچ رگى نباشد كه بجهد كسى را و نه چوبى اندام او بخراشد و نه پاى [ 190 - پ ] او به سنگ در آيد ( 4 ) الا به گناهى ، و آنچه خداى عفو كند بيشتر است . ابو سخيله ( 5 ) روايت كرد از امير المؤمنين - عليه السلام - كه گفت : خبر دهم شما را به فاضلتر آيتى در كتاب خداى - جل جلاله - قوله : * ( وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) * . آنگه گفت : اين آيت را تفسير كنم چنان كه رسول كرد براى من . * ( ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ ) * ، يعنى : من مرض او عقوبة او بلاء . ( 6 ) فى الدنيا . * ( فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ ) * ، و الله اكرم من ان يثنى العقوبة عليكم فى الاخرة * ( وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) * ، و ما عفا الله عنه فى الدنيا فالله احلم ( 7 ) من ان يعود فى شىء قد عفا عنه ، گفت : هر چه به شما رسد از نكبتى ( 8 ) و بيماريى و عقوبتى و بلايى ( 9 ) ، آن به كردهء دست شماست ، و خداى از آن كريمتر است كه بنده‌اى را در دنيا به گناهى عقوبت كرد ( 10 ) ، عقوبت بر او مثنى كند در آخرت . و از ايشان ( 11 ) عفو كند خداى . و آنچه خداى عفو كرد از آن ، خداى تعالى حليمتر از آن است كه با سر گناهى شود كه عفو كرده باشد از آن . حسن بصرى گفت : در نزديك عمران بن الحصين رفتم تا او را بپرسم از بيمارى كه او را بود سخت . يكى از آن حاضران گفت : سبب اين بيمارى تو از چيست ؟
هامش
( 1 ) . لا : براى . ( 2 ) . گا ، آد ، افزوده : ماى . ( 3 ) . آج ، ما ، گا ، آد : ما . ( 4 ) . گا ، لا ، آد : برآيد . ( 5 ) . ما ، گا : سليخه . ( 6 ) . ما : الم . ( 7 ) . آج : اعلم ، گا : اعدل . ( 8 ) . لا ، افزوده : و رنجى . ( 9 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : در دنيا . ( 10 ) . گا : كند . ( 11 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : بسيارى .