عند آن طاعت كند آن را توفيق خوانند و آن لطف كه مكلف عند آن از معاصى امتناع كند ، آن را عصمت گويند . و لطف از شرايط حسن تكليف ( 1 ) و از حكمت قديم تعالى نكو نباشد كه تكليف كند عارى از لطف ، چه غرض او از تكليف تعريض منزلتى است كه به او نتوان رسيد الا به تكليف و آن ثواب ابد است چون داند كه چيزى نيست ( 2 ) كه مكلف را نزديك گرداند به امتثال او امرو ( 3 ) انتها از مناهى ( 4 ) تا او به ( 5 ) اين منزلت رسد و اگر نكند مؤدى بود با نقض غرض او ، ( 6 ) از حكيم تعالى چيزى كه ناقص غرض او باشد نيكو نبود - تعالى ( 7 ) علوا كبيرا ] ( 8 ) .
* ( يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ ) * ، و اين لطف و منافع در روزى ظاهرتر است كه به حسب مصلحت مىرساند به بندگان . * ( وَهُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ ) * ، و او قادرى است كه او را عجز در نيايد ، و عزيزى كه او را غلبه نتوان كردن .
آنگه گفت : * ( مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الآخِرَةِ ) * ، هر كه او كشت و كار آخرت خواهد و اين جا تخم آخرت فگند از ايمان عمل صالح تا او را نفع ( 9 ) ثواب بر دهد به قيامت ، ما در كشت ( 10 ) و كار او بيفزاييم ، چنان كه كشت ( 11 ) كننده براى طمع زيادت كشت ( 12 ) كند .
مفسران [ 180 - ر ] گفتند : اين زيادت [ كه گفت : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها ( 13 ) . . . و گفتند : ] ( 14 ) آن است كه گفت : . . . كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ( 15 ) . . . ، گفت : چنان كه در دار دنيا دانهاى به صحرا برى و در زمين افگنى ، از يك دانه هفت خوشه برآيد ، در هر خوشهاى صد دانه باشد ، يكى را هفتصد . اين بازارگانى ( 16 ) است با من در اين سراى فانى تا عوض هم اين جا ( 17 ) بستانى .
اگر در سراى فانى با من معاملت كنى تا در سراى باقى بستانى ، آن را عدد نبود و در
هامش
( 1 ) . گا ، لا ، آد افزوده : است .
( 2 ) . گا ، لا ، آد : هست .
( 3 ) . لا : او .
( 4 ) . لا : نواهى .
( 6 - 5 ) . گا ، لا ، آد ، افزوده : و .
( 7 ) . لا ، افزوده : عن ذلك .
( 8 ) . عبارات داخل قلاب در اساس و آب نيست ، از آج افزوده شد .
( 9 ) . گا ، لا ، آد ، افزوده : و .
( 12 - 11 - 10 ) . لا : كسب .
( 13 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 160 .
( 14 ) . اساس و آب ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 15 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 261 .
( 16 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : بازرگانى .
( 17 ) . ما : همچنان .