خواند ، براى آن است كه اصل اين است . و آن كه فصل كرد براى كراهت اجتماع دو همزه كرد ، و آن كه بر خبر خواند ، گفت : معنى آن است كه چرا چون پيغامبر عربى بود ، قرآن اعجمى نبود ، يا چرا پيغامبر اعجمى نبود و قرآن عربى تا در باب اعجاز بليغتر بودى ؟
سعيد جبير گفت : قريش بر سبيل تعنت گفتند : [ 167 - ر ] چرا اين قرآن را آياتش بعضى عربى نبود و بعضى عجمى ؟ خداى تعالى آيت فرستاد : * ( قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَشِفاءٌ ) * ، بگوى اى محمد ! كه اين قرآن مؤمنان را لطفى و بيانى و شفايى است . * ( وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ ) * ، گفت : آنان كه ايمان نداشتند ، در گوشهاى ايشان گرانى هست و اين قرآن كورى ( 1 ) بر ايشان ، يعنى به اين قرآن منتفع نمىشوند و آيات و ادلت او را تأمل و تفكر نمىكنند ( 2 ) ، پندارى از ( 3 ) بينات او كراند و كوراند . و در شاذ خواندند : و هو عليهم عمى ( 4 ) ، به كسر ميم ، چنان كه وصف باشد بر مصدر ( 5 ) بمعنى انه مشتبه عليهم ملتبس . گفت : اين قرآن بر ايشان كور ( 6 ) است ، يعنى اين كتاب بر ايشان مشتبه است ، پيدا نيست ايشان را از آن جا كه در او انديشه نمىكنند تا بدانند و عامهء قرا خواندند : عمى ، به فتح ميم على المصدر و اختيار قراءت قراء است . * ( أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ) * ، ايشان را ندا مىكنند از جايى دور ، يعنى به منزلت آنند كه از آن جا مىشنوند ( 7 ) و اگر مىشنوند ، به شنيدن منتفع نمىشوند .
اين جمله مذمت و ملامت ، كنايت است از آن كه تأمل نمىكنند ، تا به منزلت كران و كوران و دوراناند . و نظاير اين در قرآن بسيار است .
* ( وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ ) * ، ما موسى را كتاب داديم ، يعنى توريت . * ( فَاخْتُلِفَ فِيه ) * ، مختلف شدند در او ، بعضى اقرار دادند و بعضى انكار كردند ، بعضى ايمان آوردند و بعضى كافر شدند ، همچنان كه با تو كردند و در عهد تو كردند ، تا گمان نبرى كه اين معنى در حق تو است و بس . * ( وَلَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ ) * ، اگر نه آن است كه كلمتى و گفتارى سابق شده است از خداى تعالى كه تعجيل عقوبت نكند
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : است .
( 2 ) . ما : تفكر نمىكنند و تأمل .
( 3 ) . لا ، افزوده : آيات و .
( 4 ) . ما : عم .
( 5 ) . آج ، ما : نه مصدرى ، لا : نه مصدر ، گا ، آد : مصدر را .
( 6 ) . ما ، گا ، آد : كورى .
( 7 ) . آج ، ما : آنند كه نمىشنوند ، گا ، آد : كه آن جااند كه نمىشنوند ، لا : آن انداز كه آن جا كه نمىشنوند .