تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
ميان دو آرزوست : يكى در دنيا ، يكى در آخرت . اما آرزوى دنياش اين است : * ( إِنَّ لِي عِنْدَه لَلْحُسْنى ) * ، اگر مرا با پيش خداى برند ، مرا آن جا نيكوتر ( 1 ) باشد . و اما تمناى آخرت قوله : ا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً ( 2 ) ، آنگه حق تعالى گفت : * ( فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا ) * ، گفت : خبر دهيم كافران را به آنچه كرده باشند و بچشانيم ايشان را از عذابى سخت درشت . * ( وَإِذا أَنْعَمْنا عَلَى الإِنْسانِ ) * ، گفت : چون ما بر آدمى نعمتى كنيم ، * ( أَعْرَضَ ) * ، روى بگرداند ، * ( وَنَأى بِجانِبِه ) * ، و جانب خود از ما دور دارد ، خويشتن را چون مستغنى دارد و ما را فراموش كند . * ( وَإِذا مَسَّه الشَّرُّ ) * ، چون رنجى و آفتى به او رسد ، * ( فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ ) * ، خداوند دعايى باشد پهن . و عرب طول و عرض در جاى كثرت به كار دارند ، يقال : اطال الكلام و أعرض ( 3 ) اذا اكثر . * ( قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * ، بگوى اى محمد ! بينى و دانى كه اگر اين قرآن از نزديك خداى باشد چنان كه ، مىگوييم ، * ( ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِه ) * ، آنگه شما به او كافر شده باشى ، * ( مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ ) * ، كه باشد گمراهتر از آن كس كه او در ضلال و گمراهى باشد و عصيانى و مخالفتى دور از صلاح ؟ و « الشقاق » ، المشاقة و هى ( 4 ) [ 169 - ر ] المخالفة ، من الشق و هو الفتق . و شق الشىء نصفه ، فعل به معنى مفعول ، و منه قول على - عليه السلام : كثرة الوفاق نفاق و كثرة الخلاف شقاق . و اين طريقتى است از طريقتهاى جدل كه آن را طريقت احتياط گويند . خداى تعالى مناظره بياموخت رسولش را بر اين طريقت ، گفت ( 5 ) : بگوى اى محمد اين كافران را كه اگر اين قرآن از قبل خداى است و حق است ، آنگه شما به او كافر شوى در جهان ، از شما گمراه‌تر كه باشد ( 6 ) ؟ آنگه حق تعالى گفت : * ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ ) * ، گفت : با ايشان ( 7 ) نماييم آيات و بينات ما در آفاق و اطراف عالم ، * ( وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) * ، و در نفس ايشان . عبد اللَّه عباس گفت : فى الافاق ، يعنى آثار امتان گذشته و در نفس ايشان به
هامش
( 1 ) . ما ، لا : به ، گا ، آد : بهتر . ( 2 ) . سورهء نبأ ( 78 ) آيهء 40 . ( 3 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : اعرضه . ( 4 ) . « و هى » در اساس دو بار تكرار شده است . ( 5 ) . آج ، ما : كه . ( 6 ) . اساس ، آب : كباشد . ( 7 ) . ما ، گا : ما به ايشان ، آد : گفت : به ايشان .