محمد ! ياد كن آن روز كه خداى تعالى ندا كند اين كافران را و گويد : كجااند انبازان من كه شما دعوى كردى با من در الهيت و ايشان را عبادت كردى بدون من ؟
* ( قالُوا ) * ، جواب دهند و گويند : * ( آذَنَّاكَ ) * ، ما بگفتيم و خبر داديم تو را كه ما را گواهى نيست بر آن دعوى كه در دنيا كرديم . يعنى ، ما پنداشتيم در دار دنيا كه اينان گواهان ما خواهند بودن . امروز بديديم و بدانستيم و ما را علم ضرورى حاصل آمد ، معلوم شد كه اينان گوايى نخواهند دادن براى ما ( 1 ) .
* ( وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ ) * ، گم شود از ايشان آنچه در دنيا آن را پرستيده باشند و خوانده . * ( وَظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ ) * ، و گمان برند كه ايشان را معدلى و محيصى و مفرى نباشد از عذاب خداى . و ظن در آيت به معنى يقين است يعنى بدرست بدانند كه ايشان را از عذاب خداى جاى گريز ( 2 ) نيست .
* ( لا يَسْأَمُ الإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ ) * ، آنگه گفت : از عادت و خوى آدمى آنست كه از دعا خير سير نشود . اضافت مصدر كرد با مفعول و اگر كلام بشرح بودى ، تقدير اين است كه من دعائه الخير ، از آن كه براى خود از خداى خير خواهد . * ( وَإِنْ مَسَّه الشَّرُّ ) * ، و اگر رنجى و بلايى و آفتى رسد او را ، * ( فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ ) * ، نوميدى باشد از رحمت خداى تعالى ، وصف ضعف يقين او مىكند .
* ( وَلَئِنْ أَذَقْناه ) * ، گفت : و اگر چنان باشد كه ما او را رحمتى بچشانيم ، * ( مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ ) * ، از پس نكبت و رنج و بيمارى و درويشى [ 168 - پ ] كه به او رسيده باشد ، * ( لَيَقُولَنَّ هذا لِي ) * ( 3 ) ، اين خود مراست و نصيب من است و مرا خواست بودن ، و اين عمل ( 4 ) من است و من سزاى اينم . * ( وَما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً ) * ، و نمىپندارم كه قيامت بر خواهد خاست . * ( وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي ) * ، و اگر چنان كه مرا با پيش خداى برند ، بر زعم مسلمانان ، * ( إِنَّ لِي عِنْدَه لَلْحُسْنى ) * ، مرا به نزديك او به از اين و نيكوتر از اين باشد .
ابن شبرمه ( 5 ) روايت كرد از حسن ( 6 ) ، محمد بن على بن ابى طالب ، گفت : كافر از ( 7 )
هامش
( 1 ) . گا ، آد : گواهى براى ما نمىدهند .
( 2 ) . آج ، ما : از عذاب خداى گزير ، گا ، آد : جاى گزير .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : افزوده : گويد .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : به عمل .
( 5 ) . اساس نقطه ندارد ، به قياس ديگر نسخهها خوانده شد .
( 6 ) . آج ، ما : ندارد ، لا : حسن بن ، آد : حسن بصرى .
( 7 ) . لا : در ، آد : ندارد .