تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
از كژدم ( 1 ) ترسد ، بگويد : سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ ( 2 ) ، كژدم ( 3 ) او را گزند نكند . و اگر از سگ گزنده ترسد ، بگويد : * ( وَكَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْه بِالْوَصِيدِ ) * ، سگ او را نگزد ( 4 ) . روايت كردند كه ( 5 ) صادق - عليه السّلام - خواند : و كالبهم باسط ذراعيه ، اى صاحب كلبهم بالوصيد . مجاهد و ضحّاك گفتند : « وصيد » ، فنا و پيرامن ( 6 ) خانه باشد و اين روايت ابو طلحه است از عبد الله عباس . و سعيد جبير گفت : « وصيد » ، صعيد باشد ، و آن خاكى ( 7 ) بود بلند و اين روايت عوفى است . سدّى گفت : « وصيد » ، در خانه باشد ، و اين روايت عكرمه است از عبد اللَّه عبّاس ، و قال الشاعر :
بارض فضاء لا يسدّ ( 8 ) و صيدها علىّ و معروفى ( 9 ) بها غير منكر
عطا گفت : « وصيد » ، آستانهء در باشد . قتيبى گفت : بنا باشد ، و اصل او من قول العرب : آصدت الباب و اوصدته اذا اطبقته و اغلقته . حق تعالى گفت : و سگ ايشان بر ( 10 ) در غار دستها گسترده ( 11 ) بود و سر بر ميان دو دست نهاده و مىنگريد . آنگه بر طريق مثل گفت رسول را : * ( لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ ) * ، اى محمّد ! اگر تو بر ايشان مطَّلع شدى از ايشان بگريختى و تو را پر از ترس كردندى از ايشان . و خداى تعالى ايشان را به ترس ممنوع و محجوب كرده بود تا هيچ جانور از ترس قصد ايشان نيارست كردن . و قوله : * ( فِراراً ) * ، نصب است ، على انّه مفعول له . و شايد كه مصدرى بود لا من لفظ الفعل ، كانّه قال : لفررت منهم فرارا ، و شايد كه مصدرى بود در محلّ حال كانّه قال : فارّا ، و قوله : * ( رُعْباً ) * ، نصب بر تمييز است . كلبى گفت : خفته بودند ، چشمها گشاده ( 12 ) چنان كه گفتيى ( 13 ) سخن خواهند گفتن . عبد اللَّه عبّاس گفت با معاويه به غزوة المضيق بوديم به روم [ 158 - پ ] به غار اصحاب الكهف بگذشتيم ( 14 ) . معاويه گفت : اگر برويم و اصحاب الكهف را ببينيم ؟
هامش
( 3 - 1 ) . اساس : كزدم . ( 2 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 79 . ( 4 ) . قم : گزند نكند . ( 5 ) . آج ، لب امام الهمام جعفر بن محمّد . ( 6 ) . آط ، آب : پرامن . ( 7 ) . قم : جاى . ( 8 ) . آز : يسيد ، آج ، لب : لاستدو . ( 9 ) . آج ، لب : معروف . ( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : نيز . ( 11 ) . آط ، آج ، لب : گسترانيده . ( 12 ) . مل : باز كرده . ( 13 ) . مل : كسى ، همهء نسخه بدلها ، بجز مل : گفتى . ( 14 ) . آط : بگزشتيم .