طواغيت كه : خداى ما خداى آسمانها و زمينهاست ، ما بدون او و جز او و فرود او خداى ( 1 ) را نخوانيم و نپرستيم [ 157 - پ ] . * ( لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ) * ، در كلام محذوفى هست كه « اذا » جواب اوست ، و تقدير آن كه : لو دعونا * ( مِنْ دُونِه إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ) * ، چه اگر بدون او خداى را پرستيم ، شطط گفته باشيم .
عبد اللَّه عبّاس و مقاتل گفتند : « شطط » جور باشد . قتاده گفت : دروغ باشد ، و اصل او مجاوزة الحدّ و الافراط باشد ، و منه شطَّ النّهر لجانبه ، و منه الشّطَّ الذى هو البعد ، و يقال : اشطَّ فى الامر ، اذا بالغ فى الاسراف ، قال الشّاعر :
الا يا لقومي قد اشطَّت عواذلى
و تزعم ( 2 ) ان اودى بحقّى باطلى
* ( هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً ) * ، اين هم حكايت كلام ايشان است كه ايشان عيب مىكنند قوم خود را به عبادت اصنام ، گفتند : اينان كه قوم مااند بدون خداى تعالى اصنام را خدايان گرفتهاند ، * ( لَوْ لا يَأْتُونَ [ عَلَيْهِمْ ] ) * ( 3 ) * ( بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ ) * ، چرا بر اين گفتار ( 4 ) حجّتى روشن بنيارند . آنگه گفتند : در جهان از آن ظالمتر كه باشد كه بر خداى تعالى دروغ گويد ، و با او انباز گيرد ؟ و در آيت ، دليل است بر بطلان تقليد و نيز دليل است بر آن كه مقام نشايد كردن در دار الكفر ، چون كافران قوّت آن دارند كه مرد مسلمان را بر اظهار كلمت ( 5 ) كفر حمل كنند .
* ( وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ ) * ، آنگه حكايت آن كرد كه ايشان با يكديگر گفتند كه : چون شما از اين كافران اعتزال كردى و دورى جستى و از آن معبودان كه بدون خداى مىپرستند از اصنام . و قوله : * ( إِلَّا اللَّه ) * ، در دو قول گفتند ، يكى آن كه : « الَّا » ، به معنى غير و سوى است . كقوله : لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه . . . ( 6 ) ، و قول ديگر آن كه :
استثناى منقطع است كه ايشان اعتزال از معبودانى كردند كه نه خداست تعالى . و قول سهام ، آن است كه : روا بود كه استثناى متّصل باشد ، و در ايشان كسانى بودند كه با عبادت اصنام خداى را پرستيدندى ، جز كه عبادت چنان ، ايمان نباشد - و اللَّه اعلم بمراده . و در وجه اوّل ، تقدير آن باشد كه : و ما يعبدون من دون اللَّه و سواه . و وجه دوم را ، معنى آن باشد كه : لكنّ اللَّه لا يعتزل فانّه معبودنا . * ( فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ ) * ، با غار
هامش
( 1 ) . مل : خدايى .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب : يزعم .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به متن قرآن مجيد آورده شد .
( 4 ) . قم سلطانى .
( 5 ) . آج ، لب : كليمت .
( 6 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 22 .