[ آمدنى ] ( 1 ) است و در او شكّى نيست [ 159 - ر ] . * ( إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ) * ، عامل در « اذ » ، * ( أَعْثَرْنا ) * باشد ، و روا بود كه فعلى محذوف بود چون اذكر ، چون منازعت مىكردند و خلاف افتاد ميان ايشان ، يعنى مردمان آن شهر را كه بر ايشان مطَّلع شدند ، * ( أَمْرَهُمْ ) * ، در كار ايشان ، يعنى اصحاب الكهف . و خلاف و منازعه ميان ايشان در آن بود كه مردم دو گروه شدند ، كافران گفتند : ما بر ( 2 ) اينان بنيانى و صومعهاى بكنيم كه اينان از نسب مااند . و مسلمانان گفتند : بر اينان مسجدى بكنيم كه اينان از اهل دين مااند . * ( قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ ) * ، گفت ، آن كس كه بر كار ايشان غالب بود يعنى « تندوسيس ( 3 ) الملك » و اصحابش كه : ما بر اينان مسجدى بنا كنيم كه در آن جا نماز كنند ، و همچنان كردند .
قوله : * ( سَيَقُولُونَ ) * ، اين خبر است از غيب كه خداى تعالى رسول را ( 4 ) داد ، گفت :
جماعتى خواهند آمدن ( 5 ) ترسايان بنزديك تو و حديث اصحاب الكهف خواهند كردن ، و در عدد ايشان خلاف كردند ( 6 ) تا پيش از آن كه آمدند رسول صحابه را خبر داد تا ايشان را يقين زيادت شد . آنگه پس از آن وفد نجران آمدند و حديث عيسى كردند و پس از آن حديث اصحاب الكهف كردند و مهتر ايشان دو مرد بودند : يكى سيّد نام ، و يكى عاقب . سيّد گفت : ايشان سه كس بودند ، و چهارمشان سگ بود و اين سيّد نام ، يعقوبى بود . و عاقب گفت : پنج بودند ، و ششم ايشان سگ بود ، و عاقب ، نسطورى بود . و مسلمانان گفتند : هفت بودند ، و هشتم ايشان سگ بود . خداى تعالى قول مسلمانان را محقّق بكرد و تصديق قول ايشان كرد . پس آنگه حكايت قول ترسايان باز گفت ( 7 ) ، و قوله : * ( رَجْماً بِالْغَيْبِ ) * ، اى ظنّا منهم على غير تحقيق ، و قيل : قذفا بالظَّنّ من غير يقين ، قال :
و اجعل منّى الحقّ غيبا مرجّما
امّا قوله : * ( وَثامِنُهُمْ ) * ، بعضى كوفيان گفتند اين « واو » ثمانيه است ، و اين را چند مثال آوردند ( 8 ) ، منها قوله : التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ ، الى قوله : وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ . . . ( 9 ) ، كه
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از قم افزوده شد .
( 2 ) . مل : براى .
( 3 ) . مل : بيدوسيس .
( 4 ) . آج ، لب خبر .
( 5 ) . قم از .
( 6 ) . آط ، آب ، آز : كردن .
( 7 ) . مل : كرد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : گفتند .
( 9 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 112 .