گريزى و با آن جا شوى تا خداى تعالى رحمت خود بر شما نشر كند و برافلاجد ( 1 ) . و نشر ، پراگندن باشد ، و نشر خلاف طى باشد ، و جزم او به جواب امر است و « من » روا بود كه تبعيض بود و روا بود كه تبيين بود . * ( وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً ) * ، و ببجارد ( 2 ) براى شما از كارتان روزيى حلال . و « مرفق » ، هر چيزى باشد كه به آن انتفاع برگيرند . و در او لغت است : مرفق ( 3 ) و مرفق . و بعضى گفتند : مرفق مصدر باشد ، و مرفق آلة الارتفاق .
ابن عامر و اهل مدينه و ابو بكر خواندند : مرفقا به فتح « ميم » و كسر « فا » ، و باقى قرّاء به كسر « ميم » و فتح « فا » . قوله :
* ( وَتَرَى الشَّمْسَ ) * ، اكنون خطاب مىكند با رسول ، مىگويد : اى محمّد ! تو آفتاب بينى در وقت برآمدن . * ( تَتَزاوَرُ ) * ، اى تتزاور ، اى ، تتمايل كه هاگرديدى ( 4 ) از غار ايشان به جانب دست راست . و ابن عامر و يعقوب خواندند : تزورّ ، على وزن تحمرّ ، من الازو [ ر ] ( 5 ) رو هو الميل و العدول . و باقى قرّاء ، « تزاور » ، به حذف « تا » ى تفاعل ، استثقالا لاجتماع التّائين . * ( وَإِذا غَرَبَتْ ) * ، و چون آفتاب فرو خواستى شدن ، يعنى بعد الزّوال * ( تَقْرِضُهُمْ ) * ، بگذشتى از ايشان به جانب دست چپ . و اصل « قرض » ، قطع بود ، و قوله : * ( ذاتَ الْيَمِينِ وَذاتَ الشِّمالِ ) * ، صفت موصوفى محذوف است ، اى جهة ذات اليمين و جهة ذات الشّمال . * ( وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْه ) * ، و ايشان در متّسعى ( 6 ) و فراخى بودند از غار ، و جمعه : فجوات و فجا ( 7 ) . حق تعالى در اين آيت وصف آن كرد كه ما ايشان را در آن غار از گرماى آفتاب نگاه مىداشتيم تا ايشان را نرنجاند و گونهء روى ايشان بنگرداند و جامهء ايشان كهنه نشود ، چه به بامداد و شبانگاه آفتاب از ايشان مىبگردانيد . آنگه گفت : ايشان در غارى فراخ بودند كه باد در او جستى و نسيم بر ايشان آمدى تا هوا عفن نشدى كه ايشان را از آن رنجى رسيدى . [ 158 - ر ] * ( ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّه ) * ، آن از آيات و علامات و عجايبى است كه خداى تعالى به خلقان نمود تا دليل صنع لطيف او باشد ، و آن كه كمال علم و قدرت و حكمت او راست .
هامش
( 1 ) . قم : بر افراجد .
( 2 ) . آز : بيجارد .
( 3 ) . آب ، آز : مرفق .
( 4 ) . آط ، آب ، آز : فرا گرديدى ، آج ، لب : فردا گرديدى .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لب : مستسعى .
( 7 ) . آج ، لب : فجاة .