مسلمان بودند ( 1 ) و يكى كافر . مجاهد گفت : اين خلاف فيما بينهم بود ، خود اصحاب الكهف با يكديگر خلاف كردند . گروهى ديگر گفتند : حزبى ( 2 ) ايشان بودند و حزبى از قوم ايشان بودند . و قوله : * ( أَحْصى ) * ، افعل تفضيل است ، و اين بنا در ثلاثى بايد ( 3 ) ، در مزيد نيايد از افعل ( 4 ) و جز آن ، الَّا آن است كه بر معنى حمل فرمود به معنى احفظ و اضبط و اصوب . و لبث ، مقام باشد . و در نصب « امدا » ، دو وجه گفتند ، يكى :
تمييز ، كانّه قال : اىّ الحزبين اصوب عددا ، و دوم : بر مفعول به ، كانه قال : اىّ الحزبين احصى غاية للبثهم فى الكهف ( 5 ) و الامد ، الغاية ، قال النّابغة :
الَّا لمثلك او من انت سابقه
سبق الجواد اذا استولى على الامد
* ( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ) * ، قديم - جلّ جلاله - گفت : يا محمّد ! ما قصّه و خبر ايشان بر تو قصّه كنيم و بگوييم بدرستى و راستى . و اصل القصّ ( 6 ) ، اتّباع الاثر ، و النبأ ، الخبر . * ( إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ ) * ، ايشان جوانمردانى بودند كه به خداى ايمان آوردند . از اين جا گفتند : اصل جوانمردى ايمان به خداست ، اگر آن را كه از سر كفر ايمان آرد او را جوانمردى رسد ، آن را كه ايمان آرد لا عن كفر ( 7 ) ، لا جرم چنان كه در ايمان رجحان داشت در فتوّت آن رجحان دادند او را كه از همه جهان نفى كردند و او را اثبات بر زبان جبريل كه :
لا سيف الَّا ذو الفقار و لا فتى الَّا علىّ
و فتيت ، جمع قليل باشد ، كغلمة و صبية ، * ( وَزِدْناهُمْ هُدىً ) * ، و ما ايشان را هدى بيفزوديم . و اين « هدى » اين جا لطف است و بيان ، و ما ايشان را الطافى بيفزوديم كه ايمان و معارف ايشان عند آن بيفزود ( 8 ) .
* ( وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ ) * ، و دلهاى ايشان باز بستيم به اثبات ( 9 ) توفيق و لطف تا بر ايمان و عمل صالح استقامت كردند و استدامت نمودند . * ( إِذْ قامُوا فَقالُوا ) * ، چون ( 10 ) پيش دقيانوس بايستادند ، و گفتند او را چون ايشان را دعوت كرد با عبادت اصنام و قربان
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بود .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل از .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : آيد .
( 4 ) . آج ، لب : فعل .
( 5 ) . قم : الكهفهم .
( 6 ) . آج ، لب : القصص .
( 7 ) . قم زيادت بود .
( 8 ) . آج ، لب قوله .
( 9 ) . قم و .
( 10 ) . قم در .