گرفتم ( 1 ) و او را به صحرا بردم و گفتم : اين گاو گله توراست . گفت : يا هذا ! بر من استهزا مكن . گفتم : و اللَّه كه اين حقّ تو است و تو راست ، و كس را در اين نصيبى نيست . او آن بگرفت و بسيار دعا كرد . بار خدايا ! اگر دانى كه آن براى تو كردم ، ما را خلاص ( 2 ) ده ، در حال ، بهرانى ( 3 ) از آن سنگ بيامد و بطركيد ( 4 ) و ثلثى از او بيفتاد ( 5 ) و روشنايى پديد آمد .
ديگرى گفت : من در عمر خود حسنتى كردهام و آن ، آن بود كه سالى قحطى عظيم بود . زنى با جمال بنزديك من آمد و از من گندم خواست به بها . گفتم : ممكن نيست الَّا به تمكين ( 6 ) از نفس خود . ابا كرد و برفت ، باز دگر باره ( 7 ) بازآمد و طعام خواست ، گفتم : ممكن نيست بدون نفس تو . تا سه بار برفت و از روى ضرورت باز آمد و من او را طعام ندادم . به بار چهارم گفت : اكنون تو را ممكنّ ( 8 ) كردم از آنچه مىخواهى . چون با او بنشستم به خلوت ، خواستم تا دست به او دراز كنم ، او را يافتم كه مىلرزيد ( 9 ) . گفتم : اين چه حال است ؟ گفت : از خداى مىترسم . من گفتم :
[ 153 - پ ] يا سبحان اللَّه ! زنى در حال شدّت و سختى و ضرورت از خداى مىبترسد و من در نعمت و رخا از خداى نترسم ! گفتم : بر خيز اى زن كه تو را مسلَّم بكردم ، و بيش از آن طعام كه او مىخواست بدادم او را . بار خدايا ! اگر دانى كه آن براى تو كردم ، اين بلا از ما كشف كن . پارهاى ديگر از آن سنگ شكسته شد و غار روشن شد .
سديگر ( 10 ) گفت : من نيز حسنتى كردهام و آن ، آن بود كه مرا پدرى و مادرى پير بودند ، و من گوسپند داشتم ( 11 ) . نماز خفتنى ( 12 ) پارهاى شير برگرفتم براى ايشان و بياوردم .
ايشان خفته بودند مرا دل نيامد كه ايشان را بيدار كنم و خواب بر ايشان بپشورم ( 13 ) . بر بالين ايشان بنشستم ، گفتم : تا خود بيدار شوند و گوسپندان ( 14 ) ضايع بودند و مرا دل به
هامش
( 1 ) . قم : بگرفتم .
( 2 ) . قم ، آج ، لب : خلاصى .
( 3 ) . آب ، آز : پر بهرانى خانى .
( 4 ) . مل : طراقى .
( 5 ) . قم : بيوفتاد .
( 6 ) . قم : كه متمكّن شوى .
( 7 ) . قم ، آب ، آز : بار ديگر ، آط : بارى ديگر .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : تمكين .
( 9 ) . آب : لژزيد .
( 10 ) . قم ، آط ، آب ، آج ، لب : سه ديگر ، آز : سيم ديگر .
( 11 ) . آب ، آز : مىداشتم .
( 12 ) . آب ، آز : خفتن .
( 13 ) . قم : بشورم ، آط ، آز ، آج ، لب : بياشورم ، آب : بياشورم .
( 14 ) . آط : گوسفندان .