تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
آن جا نقش كرده بر در غار بنهادند تا مردم ببينند و از آن معتبر شوند . و بر اين تأويل « رقيم » ، فعيل باشد ، به معنى مفعول من الرّقم ، و هو الكتابة . قولى دگر آن است كه ، نافع روايت كرد از عبد اللَّه عمر ( 1 ) ، و وهب روايت كرد از نعمان بشير ، از رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - كه او گفت : اصحاب الرّقيم ، سه مرد بودند كه از شهر بيرون آمدند به بعضى حوايج خود . باران بگرفت ايشان را ، كوهى بود و در او غارى ، گفتند : در اين غار شويم تا باران كم شود . چون در آن غار شدند ، سنگى عظيم از كوه در افتاد و در در آن غار افتاد ، و در غار بگرفت چنان كه هيچ شكافى نماند كه روشنايى در او فتادى ( 2 ) . ايشان فرو ماندند و گفتند : يا قوم ! اين كارى عظيم است و جز خداى تعالى كشف اين بلا نتواند كردن ( 3 ) . بياييد تا هر يكى از ما عملى كه در عمر خود كرده است خالص براى خداى ، آن را شفيع سازيم ، باشد كه خداى تعالى بر ما ببخشايد . يكى از جملهء ايشان گفت : من در عمر خود حسنتى مىدانيم كه كرده‌ام ، و آن ، آن بود كه من جماعتى مزدوران را به مزد گرفتم تا براى من كارى كنند . مردى ديگر آمد نماز پيشين ، او را گفتم تو نيز كار كن تا مزد يك روزه بدهم تو را . چون نماز شام بود و هر يكى را مزدى مىدادم به سويّت ( 4 ) . يكى از جملهء ايشان گفت : مرا همچند آن مىدهى كه آن را از نيمه روز كارد كرد . گفتم : يا سبحان اللَّه ! تو را با مال من چه سبيل است كه من به آن چه كنم ؟ تو مزد خود تمام بستان و تو را با كسى دگر كارى ( 5 ) نيست . از من نشنيد و به خشم برفت و مزد رها كرد . من آن مزد او نگاه مىداشتم تا روزى گاو بچّه‌اى مىفروختند ، من آن مزد او به آن بدادم ( 6 ) در گله كردم بزرگ شد و آبستن شد ، براد و از بچگان او بسيار پديد آمدند تا گله‌اى گاو شد . پس از مدّتى دراز كه سالها به اين ( 7 ) برآمد ، پيرى را ديدم ضعيف شده ، بيامد و گفت : مرا بنزديك تو حقّى هست . گفتم : چيست آن ؟ گفت : من آن مزدورم ( 8 ) كه آن روز ( 9 ) مزد رها كردم . من در ( 10 ) نگرديم ، او را بشناختم ، دست او
هامش
( 1 ) . آط ، آب رضى اللَّه عنه . ( 2 ) . قم : افتادى ، مل : يافتى . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل : كرد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بر تسويه . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : كار . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و . ( 7 ) . آط ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : بر اين . ( 8 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : مرد . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم آن . ( 10 ) . قم آن ، آط : در او .