آنچه جز آن است . * ( زِينَةً لَها ) * ، زمين را به آن بياراستيم و آن را زينت زمين كرديم .
* ( لِنَبْلُوَهُمْ ) * ، تا بيازماييم ايشان را تا كدام نيكو عملتر است ، و نصب * ( عَمَلًا ) * بر تميز است ، و مراد از ابتلا تكليف است ، چه تكليف صورت امتحان دارد .
* ( وَإِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً ) * ، « صعيد » ، زمين راست باشد و « جرز » ، زمينى كه باران بر او نيايد و بر او نبات نرويد ، يعنى ما پس از آن كه آراسته باشيم و آبادان كرده ، بيران ( 1 ) كنيم و زمين ساده كنيم و بناها از او برداريم . مجاهد گفت :
* ( جُرُزاً ) * ، اى بلقعا يابسا لا نبات عليها ، و مثله قوله : فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً ، لا تَرى فِيها عِوَجاً وَلا أَمْتاً ( 2 ) / . و عرب سال قحط را « سنة جرز » گويند ، و « سنون اجراز » ، قال الرّاجز :
قد جرفتهنّ السّنون الاجراز
و يقال : اجرز القوم اذا صارت ارضهم جرزا ، و جرزوا ارضهم اذا اكلوا نباتها .
قوله : * ( أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ ) * ، گفت : اى محمّد تو مىپندارى كه قصّهءاصحاب الكهف و اصحاب الرّقيم [ 153 - ر ] از آيات و عجايب ما عجب است ، يعنى در جنب عجايبى كه در آيات و دلالات ماست از كمال قادريى ( 3 ) ما بس عجب نيست ، چه آنچه من آفريدهام ( 4 ) از آسمانها و زمينها و كوهها و درياها و اصناف مخلوقات ، در او عجايب بيشتر است . و « كهف » ، غبار باشد در كوه . و در « رقيم » ، خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت : واديى ( 5 ) است ميان غضبان ( 6 ) و وايله ( 7 ) پيشتر از فلسطين و آن نام آن وادى است كه ، اصحاب الكهف در او بودند . كعب الاحبار گفت : نام ديه ايشان است ، و بر قول عبد اللَّه عبّاس من رقمة الوادي باشد ، و آن ، آن جا بود كه آب در او باشد . عرب گويد كسى را كه امر كند كه در ميان كارى ( 8 ) شو :
عليك بالرّقمة و دع الضّفّة و صفّتا الوادي ، جانباه ، يعنى در ميان رو و كناره رها كن ، يعنى اصل كار جوى و حواشى رها كن .
سعيد جبير گفت : « رقيم » ، لوحى بود از ارزيز نام ايشان و تاريخ ايشان و تاريخ غيبت ايشان بر
هامش
( 1 ) . قم : ويران .
( 2 ) . سورهء طه ( 20 ) آيات 106 و 107 .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : قادرى .
( 4 ) . قم : ما آفريدهايم .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : وادى .
( 6 ) . مل : عصان .
( 7 ) . قم ، مل ، آز : وابله .
( 8 ) . قم : بارى .