* ( وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّه وَلَداً ) * ، و بترساند ( 1 ) آنان را كه گفتند : خداى گرفت فرزندى كه ايشان را به اين كه مىگويند علمى نيست بل از سر جهل و اعتقاد باطل مىگويند و تقليد پدران ، و نيز پدر ايشان را به آن علمى نيست .
* ( كَبُرَتْ كَلِمَةً ) * ، بزرگ سخنى است اين كه از دهن ايشان بيرون مىآيد . و نصب * ( كَلِمَةً ) * ، شايد كه بر تمييز بود و شايد كه بر حال بود ، اى كبرت الكلمة كلمة . آنگه اوّل بيفگند ( 2 ) و هو كقولهم : نعم رجلا زيد ، اى نعم الرّجل رجلا ، و اين تميزى بود بعد تمام الكلام . و روايت كردند از بعضى مكّيان ( 3 ) ، خواندند : كبرت كلمة ، كقولهم : كبر شأنك و كبر قولك . * ( تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ ) * ، در جاى صفت كلمت است ، * ( إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً ) * ، اى ما يقولون ، « ان » ، به معنى « ما » ى نفى است ، نمى گويند در اين گفتار الَّا دروغ ، و اين آيات بر سبيل طعن گفتند ( 4 ) بر ايشان و ردّ قولشان .
آنگه رسول را - عليه السّلام - تسليت داد و دلخوشى ، گفت * ( فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ) * ، همانا تو خويشتن را هلاك خواهى كردن بر اثر ايشان . يعنى اين كافران كه گفتند : لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الأَرْضِ يَنْبُوعاً ( 5 ) ، يقال : بخع ( 6 ) نفسه يبخعها بخعا ، قال ذو الرّمّة :
الَّا ايّهذا الباخع الوجد نفسه
بشىء نحته عن يديه المقادر
اراد نحّته فخفّف ، * ( إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا ) * ، اگر ايمان نيارند ايشان به اين قرآن . و به اتفاق مراد به « حديث » قرآن است ، و چون خداى تعالى قرآن را « حديث » خواند اند جاى در كتاب ، آن را قديم گفتن خلاف بر خداى تعالى باشد . * ( أَسَفاً ) * ، اى غضبا و حزنا . مجاهد گفت : جزعا و نصب او بر تمييز است .
* ( إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَها ) * ، آنگه گفت : ما كرديم هر چه بر زمين آفريديم زينت ( 7 ) زمين . ضحّاك گفت : يعنى مردان را خاصّه به زينة زمين كرديم ، و حمل او بر عموم اوليتر باشد . دگر آن كه « ما » لما لا يعقل باشد و من لما يعقل گفت : « ما » هر چه بر پشت زمين است از انواع مخلوقات ، حيوانان و جماد و نبات ، و
هامش
( 1 ) . اساس : بترسان ، با توجه به معنى و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بيفگندند .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 5 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 117 ) آيهء 90 .
( 6 ) . آط ، آب ، مل ، آز : نخع .
( 7 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به زينت .