از سنگ و جوز بود از سنگ ، و انواع ميوهها بود از سنگ و مشتى زر و سيم بود سنگ گشته ، بر اين اقوال ، * ( آياتٍ ) * ، به معنى معجزات و دلالات باشد . و بعضى دگر از مفسّران گفتند : مراد آيات كتاب است . عبد اللَّه بن سلمه روايت كرد از صفوان بن عسّال ( 1 ) المرادىّ كه جهودى گفت جهودى ديگر را : بيايى تا از اين پيغامبر چيزى بپرسيم . برفتند ، رسول را از اين نه آيت پرسيدند ( 2 ) . گفت : اين نه آيت آن بود كه ، خداى تعالى گفت در تورات كه : شرك ميارى به خداى ( 3 ) ، و خون نا حق مريزى و زنا مكنى و ربا مخورى ، و جادوى مكنى ، و سعايت مكنى كس را به سلطان ، و اسراف مكنى و قذف محصنات مكنى و از زحف مگريزى ، و خاصّه بر شما كه جهودانى آن است كه روز شنبه تعرّض ماهى گرفتن مكنى ، بوسه بر دست او دادند و گفتند ( 4 ) :
گواهى دهيم كه تو پيغامبرى . رسول - عليه السّلام - گفت : چرا ايمان نيارى ؟ گفت ( 5 ) :
بدانكه ما را گفتند كه : داود خداى را دعا كرد تا فرزندان او از پيغامبرى خالى ندارد ، و ما ترسيم كه اگر به تو ايمان آريم جهودان ما را بكشند ، * ( فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ ) * ، بپرس اى محمّد از بنى اسرايل چون موسى به ايشان آمد ، فرعون او را گفت كه : من گمان مىبرم اين موسى كه تو مردى مسحورى ، يعنى با تو جادوى ( 6 ) كردهاند . اين قول كلبى است . عبد اللَّه عبّاس گفت : مخدوعا ، فريفتهاى . محمّد بن جرير گفت : معطىّ علم السّحر ، علم سحر دادهاند تو را تا اين چيزها كه مىكنى به سحر و جادوى مىكنى . فرّاء و ابو عبيده گفتند : * ( مَسْحُوراً ) * ، اى ساحرا ، مفعول در جاى فاعل نهاد ( 7 ) ، كما يقال : هون ميمون و مشئوم ( 8 ) ، اى يا من و شائم . بعضى دگر گفتند :
مراد آن است كه : * ( إِنِّي لأَظُنُّكَ يا مُوسى ) * بشر ذا ( 9 ) سحر ، اى رية ، تو آدميى همچون ما سحر دارى ( 10 ) . تو را بر ما مزيّتى نيست و بر اين قول « ظن » ، به معنى علم باشد .
* ( قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ) * ، موسى - عليه السّلام - گفت به جواب فرعون : تو مىدانى به
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : صفوان بن عبد اللَّه ، مل : صفوان بن عال .
( 2 ) . آز : بپرسيدن .
( 3 ) . آز : خواى .
( 4 ) . آز : گفتندى .
( 5 ) . قم ، آب ، مل ، آز : گفتند ، كه بر متن مرجّح مىنمايد .
( 6 ) . آج ، لب : جادويى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : نهاده .
( 8 ) . آط ، آج ، لب : ميشوم .
( 9 ) . آط ، آب ، آز : بشرا اذا .
( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب يعنى شش .