تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
منزلتى هست و تو رسول خداى ( 1 ) . رسول - عليه السّلام - گفت : مرا نه براى ( 2 ) اين فرستاده‌اند ، مرا براى آن چه فرستاده‌اند گفتم و گزاردم ( 3 ) ، اگر قبول كنى ، حظَّ دنيا و آخرت است شما را ، و اگر قبول نكنى صبر كنم تا خداى ميان من و شما حكم كند . گفتند : يا محمّد ! اگر اين نكنى از خداى در خواه تا فريشته‌اى بفرستد از آسمان كه تو را تصديق كند ، و در خواه تا تو را بستانهاى بدهد ، و تو را راه نمايد به گنجها زمين ، و تو را كوشكها بدهد از زر و سيم و تو را مستغنى كند از آن كه در بازار طلب معاش بايد كردن تو را ، چنان كه ما را . يا آسمان را پاره پاره بر ما فرو فگن ( 4 ) . رسول - عليه السّلام - گفت : خداى به من ( 5 ) اگر خواهد اين همه بكند ، چه قادر است بر اين و بيشتر از اين . گفتند : ما شنيديم كه : اين قرآن تو را مردى مىآموزد به يمامه ( 6 ) كه او را رحمن گويند ، و ما به رحمن بنگرويم . و عذر ( 7 ) برانگيختيم با تو ، و ما دست از تو بنداريم ( 8 ) تا تو را هلاك نكنيم ، يا تو ما را هلاك كنى ( 9 ) . يكى از جملهء ايشان گفت : ما به تو ايمان نياريم تا خداى را به ما نيارى با ( 10 ) جماعتى فريشتگان . رسول - عليه السّلام - از ميان ايشان برخاست دلتنگ و بيرون آمد ، و عبد اللَّه بن ابى اميّة بن عبد اللَّه بن عمرو بن مخزوم ( 11 ) با او برخاست - و او پسر عمّهء رسول بود - عاتك ( 12 ) بنت عبد المطَّلب ، گفت : يا محمّد ! قوم تو بر تو عرضه كردند آنچه شنيدى ، قبول نكردى از ايشان و از تو كارهايى درخواستند كه به آن منزلت تو بدانند اگر تو پيغامبرى ؟ نكردى ( 13 ) . آنگه از تو هلاك و تعجيل آن خواستند ، نكردى ، به خداى كه من به تو ايمان نيارم هرگز الَّا كه راهى ( 14 ) سازى خود را بر آسمان و بر آسمان شوى به آن راه ، و از آسمان نامه‌اى افلاخته ( 15 ) به يارى و جماعتى فريشتگان را كه بر آن گوايى ( 16 ) دهند براى
هامش
( 1 ) . قم ، آط ، مل ، آج ، لب : خدايى . ( 2 ) . مل : به سوى . ( 3 ) . مل ، آج ، لب : گذاردم . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : افگن . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : خداى من . ( 6 ) . آج ، لب : تمامه . ( 7 ) . آج ، لب : عذرى . ( 8 ) . اساس و قم : بنه داريم . ( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : نكنى . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب : يا . ( 11 ) . قم ، آج ، لب : محزوم . ( 12 ) . آط ، آج ، لب : عايله . ( 13 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بكردى ، مل : بگوى . ( 14 ) . آج ، لب : رهى . ( 15 ) . مل : اولاخته ، آط ، آب ، آز : افراخته ، آج ، لب : بر افراخته . ( 16 ) . همهء نسخه بدلها : گواهى .