تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
معبودان را كه اين جا مىخوانى از بتان و هر چه دون خداست از شما گم شود و از ياد و خاطر شما فراموش ( 1 ) شوند ، كس را نخوانى در آن حال مگر خداى را - جلّ جلاله . و تقدير آن است كه : ضلّ من تدعونه الَّا ايّاه ، يعنى الَّا اللَّه تعالى و « ايّا » ضمير منصوب منفصل است بر استثنا . * ( فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ ) * ، چون به فضل و رحمت خود شما را برهاند ، و به خشك رساند و ايمن ( 2 ) شوى اعراض كنى و برگردى . * ( وَكانَ الإِنْسانُ كَفُوراً ) * ، و آدمى هميشه كافر نعمت بوده است و اين بر سبيل مثل گفت . آنگه گفت : * ( أَ فَأَمِنْتُمْ ) * ، ايمن شده‌اى كه خسف كند به شما كنارهء زمين و شما را به زمين فرو برد . چنان كه قارون را فرو برد ، * ( أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً ) * ، يا فرو فرستد بر شما بادى سخت كه سنگ ريزه آرد . چنان كه بر عاد فرو فرستاد . و در « حاصب » ، دو قول گفتند : يكى آن كه بادى باشد كه حصبا آرد و آن سنگ ريزه باشد و هو من باب تامر و لابن ، قال الفرزدق :
مستقبلين شمال الشّام تضربنا ( 3 ) بحاصب كنديف القطن منثور
و قولى ديگر آن است كه : حاصب خود سنگ ( 4 ) باشد من قولهم ، حصبه بالحصبا ( 5 ) ، اذ رماه ( 6 ) بها . آنگه حاصب به معنى را مىباشد ، اسند الفعل الى الحجارة على وجه التّوسّع * ( ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلًا ) * ، پس شما آنگه و كيل درى ( 7 ) نيابى كه براى شما سخن گويد و از شما دفع كند . * ( أَمْ أَمِنْتُمْ ) * ، يا ايمن ( 8 ) شده‌اى از آن كه شما را بار ديگر با دريا برد . * ( فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ ) * ، فرو فرستد بر شما بادى شكننده من القصف ، و هو الكسر ، بادى كه به سختى درختان بشكند و آنگه غرق كند شما را به جزا و مكافات آن كفر كه بر آن اصرار مىكنى . آنگه شما ( 9 ) بر ما تابعى و لشكرى و ناصرى نيابى كه شما را نصرت كند بر ما و تبيع فعيل به معنى فاعل باشد . در معنى او دو قول گفتند : يكى لشكر ( 10 ) كه تابع رايت باشد يكى ثاير كينه خواه كه
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : فرو . ( 2 ) . قم : آمن . ( 3 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : يضربنا . ( 4 ) . قم : سنگ ريزه . ( 5 ) . آز : بالحصا . ( 6 ) . آط ، آج ، لب : رمته . ( 7 ) . آج ، لب : درين . ( 8 ) . قم : امن . ( 9 ) . قم را . ( 10 ) . قم ، لب : لشكرى .