- صلَّى اللَّه عليه و على آله - گفت :
ما عضهت عضاه الَّا بتركها التّسبيح
، گفت : هيچ [ 132 - پ ] درخت تاه ( 1 ) بنبرند الَّا براى آن كه تسبيح نكند . ابراهيم گفت : طعام تسبيح كند . زيد اسلم روايت كرد از عبد اللَّه ، كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - گفت : خبر دهم شما را به چيزى كه نوح - عليه السّلام - پسرش را فرمود . گفتند : بلى يا رسول اللَّه ! گفت ، نوح گفت : يا بنى ، بگو :
سبحان اللَّه و بحمده
، كه اين نماز خلق است و تسبيح ايشان ، و ايشان را به آن روزى دهند . قال اللَّه تعالى : * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه ) * ، وهب منبّه ( 2 ) گفت ( 3 ) : بقعه نباشد كه آن را به مسجد كنند و الَّا سيصد سال خداى را تسبيح كرده باشد . مقدام بن معدى كرب گفت : خاك خداى را تسبيح كند مادام تا تر نشده باشد ، چون تر شد تسبيح رها كند و مهرگ ( 4 ) تا بر جاى خود باشد تسبيح كند ، چون از آن جا بردارند تسبيح رها كند ، و برگ تسبيح كند مادام تا بر درخت باشد ، چون از درخت بيفتد ( 5 ) تسبيح رها كند ( 6 ) . و آب تسبيح كند ، مادام تا روان باشد ، چون بايستد تسبيح رها كند ( 7 ) . و جامه ( 8 ) تسبيح كند مادام تا نو باشد ، چون چركن شود تسبيح رها كند . و وحش تسبيح كند مادام تا بانگ كند ، چون خاموش شود تسبيح رها كند . و جامهء خلق در اوّل روز ندا مىكند : بار خدايا بيامرز آن را كه مرا ( 9 ) بدل كند .
انس مالك گفت : ما بنزديك رسول بوديم ، او كفى سنگ ريزه برگرفت ، آن سنگ ريزه بر دست او تسبيح كرد ، چنان كه ما تسبيح او بشنيديم . آنگه بر دست ما كرد ، بر دست ما تسبيح نكرد . ابو يزيد العكلىّ روايت كرد از عمرو بن احب ( 10 ) ، از صادق - عليه السّلام - از پدرانش ، كه : رسول - عليه السّلام - بيمار بود ، جبريل آمد و از بهشت او را طبقى نار ( 11 ) و انگور آورد . رسول - عليه السّلام - از آن بخورد ، بر دست رسول
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : تاق .
( 2 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : وهب بن منبّه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها هيچ .
( 4 ) . كذا : در اساس و آب ، مهرگ / مرگ / مرغ .
( 5 ) . قم ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بيوفتد .
( 6 ) . آج ، لب و مرغ تسبيح كند تا بانگ كند ، چون خاموش شود ، تسبيح رها كند .
( 7 ) . آط ، آب ، مل ، آز مرغ تسبيح كند مادام تا بانگ كند ، چون خاموش شود ، تسبيح رها كند .
( 8 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب نو .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : ما را .
( 10 ) . آج ، لب : احسب .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : انار .