تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
حسن بصرى و جبّائى گفتند : لابتغوا ، الى مغالبته و مضادّته سبيلا . و اين قول است كه از او دليل ممانعت برانگيخته‌اند متكلَّمان . آنگه گفت : * ( سُبْحانَه وَتَعالى ) * ، منزّه است او و متعالى از آنچه ايشان مىگويند ، علوّى و رفعتى بزرگ . ابن كثير و حفص خواندند : تقولون به « تا » على تقدير : قل لهم يا محمّد * ( سُبْحانَه ) * ، و تعالى عمّا تقولون انتم ، و قوله : * ( عُلُوًّا كَبِيراً ) * ، مصدر ، لا من لفظ الفعل كقوله : وَتَبَتَّلْ إِلَيْه تَبْتِيلًا ( 1 ) . * ( تُسَبِّحُ لَه السَّماواتُ السَّبْعُ ) * ، ابو عمرو و يعقوب و حمزه و كسائى و حفص خواندند : تسبّح به « تا » و باقى قرّاء به « يا » . آن كه به « تا » خواند ، براى جمع و تأنيث خواند ، و آن كس كه به « يا » خواند ، لتقدّم الفعل على الفاعل خواند . آنگه حق تعالى بر سبيل تعظيم و اجلال و ثنا بر خود گفت : آسمانها ( 2 ) هفت و زمين ( 3 ) خداى را تسبيح كند ( 4 ) . * ( وَمَنْ فِيهِنَّ ) * ، و هركه در آسمانها و زمين است ، يعنى خلق آسمانها و زمينها دليل مىكند بر آن كه آسمانها و زمينها را خالقى و آفريدگارى هست مستحقّ تسبيح . پس بمنزلت آن است كه آن تسبيح ايشان كرده‌اند براى آن كه حامل و باعث بر ( 5 ) تسبيح اوست . از آن جا كه نظر در او است و معنى تسبيح تنزيه است چنان كه گفتيم : * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه ) * ، و هيچ چيز نيست و الَّا به حمد او تسبيح كند . عبد اللَّه عبّاس گفت : ان من شىء حي ، آيت مخصوص است به أحياء ، دون جمادات ، يعنى هيچ چيز نيست از جملهء زندگان و الَّا به حمد او تسبيح كند . حسن و ضحّاك گفتند : مراد هر چيزى است كه در او روح ( 6 ) بود . قتاده گفت : مراد حيوانات است و نابتات ( 7 ) و چيزهاى فزاينده چون : درخت و نبات . عكرمه گفت : درخت تسبيح كند و ستون تسبيح نكند ( 8 ) ابو الخطَّاب گفت : ما با يزيد قاشى بوديم و حسن بصرى بر طعام ، چون خوان بنهادند ، يزيد حسن را گفت : يا با سعيد ! اين خوان تسبيح كند خداى را ؟ گفت : وقتى تسبيح كردى ، از آن خبرى كه روايت كردند كه ، رسول
هامش
( 1 ) . سورهء مزّمّل ( 73 ) آيهء 8 . ( 2 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : آسمانهاى . ( 3 ) . آط ، آب ، مل ، آج ، لب : زمينها . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب : مىكند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم نظر . ( 6 ) . مل : روحى . ( 7 ) . قم ، مل : ناميات ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ناميان . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب : كند .