تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
* ( وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً ) * ، و هر كه او را بكشند مظلوم . و نصب او بر حال است از مفعل . * ( فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّه سُلْطاناً ) * ، ما ولىّ او را دستى ( 1 ) و ولايتى كرديم بر قاتل ، و شارع را فرموديم تا دست او قوى دارد كه او منصور و يارى كرده بود از جهت شرع تا اگر خواهد قصاص جويد و اگر خواهد ديت خواهد اگر قاتل بدهد . و قوله * ( فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ ) * ، حمزه و كسائى و خلف خواندند : فلا تسرف ، على نهى المخاطب بالتّاء . آن كه يا خطاب قاتل باشد يا خطاب رسول - عليه السّلام - و مراد امّت ، و شايد ( 2 ) كه خطاب با طالب قود بود يعنى به بدل يك كشته بيشتر از يكى باز مكشى ( 3 ) و يا آن را كه مجرم نباشد و قاتل او را مكشى و باقى قرّاء خواندند : فلا يسرف ، بر نهى مغايبه . رسول را مىگويد بگو تا اسراف نكنند ( 4 ) قاتل و يا طالب قصاص ، و قوله : * ( إِلَّا بِالْحَقِّ ) * . تفسير او خبر رسول است - عليه السّلام - كه گفت : امرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا لا إله الَّا اللَّه فاذا قالوها عصموا دمائهم و اموالهم الَّا بحقّها و حسابهم على اللَّه قيل و ما حقّها يا رسول اللَّه ؟ قال : زنا بعد احصان و كفر بعد ايمان و قتل نفس فيقتل ( 5 ) بها . گفت : مرا فرمودند كه با مردمان كالزار كنم تا بگويند : لا إله الَّا اللَّه . چون بگفتند ، [ 130 - پ ] خون و مال خود در حمايت گرفتند الَّا به حقّش ، و حسابشان بر خداست . گفتند : يا رسول اللَّه ! و حقّش چيست ؟ گفت : كفر از پس ( 6 ) ايمان و زنا از پس احصان و كشتن نفسى كه او را باز كشند او را به او ( 7 ) . و مفسّران خلاف كردند در اسراف در قتل ، بعضى گفتند : مراد آن است كه جز قاتل را باز نبايد كشتن ( 8 ) . اين قول عبد اللَّه عبّاس است . حسن و ابن زيد گفتند : عرب چون در جاهليّت كسى را بكشتندى از آن ايشان ( 9 ) طلب آن كردندى كه كسى شريفتر از مقتول خود باز كشتندى و قاتل را رها كردندى . خداى تعالى از آن نهى كرد و رسول عليه السّلام گفت : عاتى ( 10 ) تر كسى و عاصىتر كسى بر خداى تعالى سه كس باشند آن كس كه او در طلب قصاص نه قاتل را باز كشد و كسى كه او به كينهء جاهليّت كسى را بكشد و كسى كه كسى را در حرم
هامش
( 1 ) . قم : دستى و قوتى و . . ، آط ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : قوتى و دستى و . . . ( 2 ) . آط ، آب ، آز : نبايد . ( 3 ) . قم : مه كشى ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : مكشيد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : نكند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : يقتل . ( 6 ) . قم : پس از . ( 7 ) . قم : باز كشند به او . ( 8 ) . قم : كشت . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : « از آن ايشان » ندارد . ( 10 ) . مل : عادىتر .