ذمّ ( 1 ) المنازل بعد منزلة اللَّوى
و العيش بعد اولئك الايّام
چون جمع كثير خواهند ، لفظ تأنيث آورند ، گويند : هذه و تلك ، و به اين آيت استدلال ( 2 ) كردند بر بطلان قياس و عمل به خبر واحد ، براى آن كه اين هر دو ايجاب علم ( 3 ) نكند ، ايجاب ظن كند . * ( وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً ) * ، نهى كرد رسول را ، و مراد امّت ، از آن كه در زمين رود به بطر و نشاط . و نصب مرحا بر مفعول له باشد ، يعنى : تكبّر مكن و مثله قوله : وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ . . . ( 4 )
* ( إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأَرْضَ ) * ، كه تو به قوّت زمينى ( 5 ) بنتوانى ( 6 ) دريدن و به بالاى كوه نباشى به درازى . و قوله : * ( طُولًا ) * ، نصب او بر تميز است ، * ( كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُه ) * ، ابن كثير و ابو عمرو و نافع خواندند : سيّئة به « تا » و تنوين نصب بر خبر « كان » و اسمش مضمر باشد اى كان هو سيّئة * ( مَكْرُوهاً ) * و براى آن مكروهة نگفت ، كه حمل كرد بر معنى ، اى اثما و ذنبا و حرجا . و باقى قرّاء خواندند : سيّئه ، به اضافت با ضمير و رفع او بر اسم « كان » باشد و نصب مكروها بر خبر او . و گفت : اين جمله كه برفت ( 7 ) از شنيدن باطل به گوش و نگريدن حرام به چشم و انديشهء محال به دل ، اين همه سيّئتى است مكروه ناخواست بنزديك خداى تعالى كه خداى تعالى آن را كاره بود . و آيت دليل است بر بطلان مذهب مجبّره از دو وجه : يكى آن كه ايشان على اختلافهم اثبات كارهى نكنند ( 8 ) خداى را و خداى تعالى در اين آيت اثبات كارهى كرد خود را . دگر آن كه گفت : من كارهم اين جمله را از شنيدن باطل و نگريدن حرام و انديشهء معصيت . و مجبّره گفتند : خداى مريد باشد اين همه ( 9 ) را .
* ( ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ) * ، اين از جملهء آن است كه خداى تعالى وحى كرد به تو از حكمت . و * ( ذلِكَ ) * اشارت است به آنچه ذكر او ( 10 ) برفت در آيات مقدّم . آنگه ( 11 ) گفت : * ( وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ ) * ، و با خداى ، خداى ( 12 ) ديگر مپرست و فرو مدار كه پس تو را در دوزخ افگنند ملامت رسيده ، رانده ، دور كرده از
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب : دام .
( 2 ) . قم : دليل كردند .
( 3 ) . قم : عمل .
( 4 ) . سورهء لقمان ( 31 ) آيهء 19 .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : زمين .
( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : نتوانى .
( 7 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : رفت .
( 8 ) . آج : كارهى نكنيد ، لب : كارى نكنيد .
( 9 ) . آب ، آز : اين سه را .
( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : آن .
( 11 ) . مل : آن گاه .
( 12 ) . آط ، آج ، لب : خدايى .