جملهء اوامر و نواهى خداست - و اقسام عهد پيش از اين گفتهايم - و قوله : * ( إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا ) * . در او دو قول گفتند : يكى آن كه مراد مسئول عنه است براى جزا ، اى يسئل ( 1 ) عنه للجزاء و قولى ديگر آن است كه از عهد بپرسند ، گويند : لم نقضت ( 2 ) ، چرا بشكافتند تو را . كقوله تعالى : وَإِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ( 3 ) .
* ( وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ ) * ، گفت : كيل تمام پيمايى ( 4 ) چون خواهى پيمودن ، * ( وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ) * ، و آنچه سنجى به ترازو ( 5 ) راست سنجى . كوفيان خواندند ( 6 ) - الَّا ابو بكر عن عاصم : بالقسطان ، به كسر « قاف » و باقى قرّاء به ضمّ « قاف » ( 7 ) ، و هر دو لغت : قپان باشد . مجاهد گفت : عدل باشد به زبان رومى و آن قرسطون باشد . و بعضى دگر گفتند : شاهين ترازو باشد [ 131 ] . * ( ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ) * ، كه آن بهتر باشد . يعنى كيل تمام و ترازو راست بهتر باشد و نيكوتر ( 8 ) به عاقبت و تاويل تفعيل باشد از اول و آن رجوع باشد ( 9 ) . آنگه گفت : * ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ ) * ، و به دنبال آن مشو كه تو را به آن علمى ( 10 ) نباشد . يعنى آنچه ندانى تتبّع مكن . يقال : قفاه يقفوه ( 11 ) قفوا اذا تبعه ، و منه القيافة و منه القافيه ، و اصله من القفا . براى آن كه تابع به قفا سابق شود . ابو عبيد گفت و مبرّد : قفوا ، غيبت باشد و سخن بد گفتن و در شاذّ خواندند : و لا تقف ب ، به سكون « فا » ، من قاف يقوف . و اين از مقلوب باشد . چنان كه جذب و جبذ . يقال : قفا يقفو و قاف يقوف ، يعنى غيبت و عضيهت مكنى و بد مسلمانان مگوى . * ( إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ ) * ، كه گوش و چشم و دل را از او بپرسند يعنى مكلَّف را از اين اعضا بپرسند كه به گوش چه شنيدى ؟ و چرا شنيدى ؟ و به چشم چه ديدى ؟ و چرا ديدى ؟ و به دل چه انديشه كردى ؟ و چرا كردى ؟ * ( كُلُّ أُولئِكَ ) * . براى آن گفت و كلّ ذلك ، نگفت كه اولاء ، براى جمع قليل باشد مذكّر و مؤنّث را . و اقلّ ( 12 ) جمع سه باشد . قال :
هامش
( 1 ) . قم ، مل : سئل عنه .
( 2 ) . لب : لم يقصب .
( 3 ) . سورهء التكوير ( 81 ) آيه 9 - 8 .
( 4 ) . قم : دهى .
( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به ترازوى راست .
( 6 ) . آج ، لب : گفتند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم خواندند .
( 8 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : نكوتر .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : بود .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : علم .
( 11 ) . اساس : قفا يقفو .
( 12 ) . مل : اوّل .