قوله : * ( وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ ) * ، اصل او « ان ما » بوده است ، « نون » در « ميم » ادغام كرده است . « ان » ، حرف شرط است و « ما » زيادت ، چنان كه گفتم . و از جملهء اين مواضع كه نون تأكيد در او شود ، يكى شرط است ، و التّقدير : و ان تعرضنّ . * ( عَنْهُمُ ) * ، از ايشان ، از آنان كه خداى فرمود كه حقّى به ايشان ده ، يعنى اگر اعراض كنى از آنان كه چيزى خواهند از تو . آيت در آن معنى آمد كه اوقاتى كسانى آيند از درويشان و مستحقّان و از تو چيزى خواهند و در وقت نباشد ، تو از ايشان روى بگردانى بشرم .
* ( ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ ) * ، طلب رحمتى و روزيى از خداى تو كه اميد دارى آن ، و نصب او بر مفعول له است . * ( فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً ) * ، ايشان را ، يعنى آن سايلان را در وقت نابودن چيزى بنزديك تو سخنى گوى نكيو ، نرم ، سهل ، مثل قولك : وسّع اللَّه عليك و اغناك و كفاك و ما اشبه ذلك ، و براى اين گفته ( 1 ) - عليه الصّلاة و السلم :
الكلمة الطَّيّبة صدقة ،
سخن خوش صدقه باشد ، و كما قال تعالى : قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً . . . ( 2 ) ، يعنى در وقت تنگى سائل را جواب نيكو ده .
* ( وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ ) * ، گفت : دستهايت بسته مكن با گردن ، و آن كنايت است از بخل بر سبيل مبالغت ، يعنى در بخل و امساك به مثابت كسى مباش كه او را دست با گردن بندند تا چيزى ( 3 ) نتواند كردن ، * ( وَلا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ ) * ، و دست گشاده مدار هميشه ( 4 ) گشادگى ، يعنى اسراف مكن در عطا كه پس بنشينى ملامت زده سرزنش كرده و غمناك و حسرت زده . و گفتند : نظم آيت بر سبيل تقسيم است . گفت : بخل مكن كه از عاقلانت ملامت و مذمّت رسد ، و در عطا اسراف مكن كه باز متحسّر ( 5 ) و غمگين شوى ، چون تو را هيچ نماند و محتاج باشى .
جابر عبد اللَّه گفت : سبب نزول آيت آن بود كه روزى رسول - عليه السّلام - نشسته بود ، كودكى بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! مادرم تو را دعا مىكند و مىگويد پيرهنى ( 6 ) ده مرا كه به آن نماز كنم . رسول - عليه السّلام - گفت : وقتى دگر بياى ( 7 ) كه وقت را
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 263 .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : كارى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آط : همه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : متحيّر .
( 6 ) . قم ، آط ، مل ، آج ، لب : پرهنى ، آب ، آز : پيراهنى .
( 7 ) . آط ، آج ، لب : بيايى ، آب ، آز : بياييد ، مل : بيا .