و احسان كردن با خويشان . بعضى مفسّران گفتند : مراد قرابت رسول است - عليه السّلام - و اين اختيار ( 1 ) اصحابان ماست . و سدّى روايت كرد عن ابى الدّيلمى ( 2 ) كه علىّ بن الحسين ( 3 ) مردى را گفت از اهل شام : قرآن دانى ؟ گفت : آرى ! گفت :
در بنى اسرايل ( 4 ) نخواندهاى : * ( وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه ) * ، گفت : و شما از آن قرابتى كه خداى فرمود كه حقّى به ايشان دهند ؟ گفت : آرى ! و در خبر است كه چون اين آيت آمد ، رسول - عليه السّلام - فاطمه را بخواند و فدك به او داد . مدّت حيات رسول در دست او بود و در تصرّف او و دخلش و خرمايش ( 5 ) مصروف با مصالح او و فرزندان او .
چون رسول - عليه السّلام - از دنيا برفت ، از او باز گرفتند . چون طلب ميراث پدر كرد ( 6 ) ، گفتند : تو را از پدر ميراث نرسد ( 7 ) كه ما شنيديم ( 8 ) كه رسول گفت :
نحن معاشر الانبياء لا نورث
، ما جماعت ( 9 ) پيغامبران را ميراث نباشد ،
ما تركناه صدقة
، آنچه ما رها كنيم ، صدقه بود . * ( وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً ) * ، و اسراف مكن اسراف كردنى . و گفتند :
مراد به تبذير نفقه ( 10 ) معصيت است . يكى از عبد اللَّه مسعود پرسيد كه : تبذير چه باشد ؟
گفت : مال خرج ( 11 ) كردن نه در حقّ خود . شعبه گفت : مىگذشتم با ابو اسحاق در بعضى راههاى كوفه بناى ( 12 ) مىكردند به كرچ ( 13 ) و انكر ( 14 ) ، گفت : هذا هو التّبذير . مجاهد گفت : اگر كسى همه مال خود خرج كند ( 15 ) تبذير نباشد و اسراف . [ 129 - پ ] و اگر يك مدّ در باطل خرج كند ، اسراف باشد .
* ( إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ ) * ، اسراف كنندگان برادران و قرينان ديو باشند . و عرب هر ملازم قومى كه بر طريقت ايشان باشد ، گويند : او برادر اوست ، يقال : فلان اخو ( 16 ) الحرب و اخو ( 17 ) السّلم . * ( وَكانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً ) * و شيطان هميشه كافر نعمت بوده است در خداى خود .
هامش
( 1 ) . قم ، مل : اخبار .
( 2 ) . آب ، آز : ابى ابن ديلمى ، آج ، لب : ابى ديلمى .
( 3 ) . قم عليهما السّلام ، آز : عليه السّلام .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : بنى اسرائيل .
( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : خرماش .
( 6 ) . اساس : كرد ، با توجه به نسخهء قم ، تصحيح شد .
( 7 ) . قم : نرسيد .
( 8 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : شنوديم .
( 9 ) . آط ، آج ، لب : جمله .
( 10 ) . قم در .
( 11 ) . آب ، آز : حرف .
( 12 ) . آب ، آز ، آج : بنايى ، لب : پناهى .
( 13 ) . اساس : كرچ ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : كچ .
( 14 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : آجر .
( 15 ) . قم در حق ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : در حق خرج كند .
( 17 - 16 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : اخ .