تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
* ( وَضَرَبَ اللَّه مَثَلًا قَرْيَةً ) * ، حق تعالى گفت : بزد خداى تعالى مثلى ( 1 ) ، ديهى و شهرى ، يعنى مكّه . * ( كانَتْ آمِنَةً ) * ، ايمن ( 2 ) بود . هذا من باب نهاره صائم و ليله قائم ، يعنى مردم در او ايمن ( 3 ) بودند ( 4 ) ، كس را در او خوفى نبود . * ( مُطْمَئِنَّةً ) * ، شهرى آراميده ، حاجت نبود مردم را به انتقال كردن از شهر ( 5 ) براى انتجاع ، چنان كه عرب را عادت بود . * ( يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ ) * ، روزيشان مىآمد نوش و گوارنده و بسيار از هر جاى ( 6 ) كه انديشه نبود ايشان را از برّ و بحر آن جا مىبردند . نظيره قوله : يُجْبى إِلَيْه ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا ( 7 ) . * ( فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّه ) * ، به نعمت خداى كافر شدند . خداى تعالى بچشانيد ايشان را لباس گرسنگى و ترس و ايشان را امتحان كرد به گرسنگى هفت سال . و رسول - عليه السّلام - بفرمود تا عرب طعام آن جا ( 8 ) نبرند ( 9 ) بر عادتى كه ايشان را بود چه انواع طعام مكّه از بيرون آرند كه آن جا زرع نباشد تا كار ايشان در تنگى ( 10 ) و سختى به جايى رسيد كه استخان ( 11 ) سوخته مىخوردند و مردار و خون تا رؤساى مكّه ( 12 ) با رسول اين سخن گفتند ، و گفتند : انگار كه تو را با مردان ( 13 ) معاداتى ( 14 ) هست زنان و كودكان از گرسنگى مىميرند . رسول - عليه السّلام - بفرمود تا طعام آن جا بردند ( 15 ) ، تا طعام فراخ شد بر ايشان ، و ايشان هنوز مشرك بودند . * ( وَالْخَوْفِ ) * ، و ترس ، و ترس ايشان هم از رسول - عليه السّلام - بود و از بعوث و سراياى او كه پيراهن ( 16 ) مكّه مىگرديدند . و يك روايت از ابو عمرو آن است كه : الخوف خواند ، به نصب ، عطفا على قوله : « لباس » . و در « قريه » ، سه قول گفتند : عبد اللَّه عبّاس و قتاده و مجاهد گفتند : مكّه است . و روايت كردند از حفصه كه او گفت : مدينه است . سليمان بن عشر ( 17 ) گفت
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها قرية . ( 3 - 2 ) . قم : امن . ( 4 ) . آج ، لب : بود . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : شهرى . ( 6 ) . آب ، آز ، آج ، لب : جايى . ( 7 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 57 . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب : با آن جا . ( 9 ) . آط ، آب ، آز : بردند ، آج ، لب : ببرند . ( 10 ) . قم : اژنگى ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به تنگى . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : استخوان . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها در اين باب . ( 13 ) . آط ، آب ، از ، آج ، لب : مردمان . ( 14 ) . آط ، آز ، آج ، لب : معادلتى . ( 15 ) . آج ، لب : برند . ( 16 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : گرد . ( 17 ) . آط ، آز : حشر ، آج ، لب : حسن .