تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مفتون بكرده باشند ( 1 ) و ممتحن به عذاب ، چنان كه قصّهء آن گذشت ( 2 ) در حديث عمّار و جز او . * ( ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا ) * ، آنگه جهاد كنند و صبر كنند بر ايمان و هجرت و جهاد . * ( إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها ) * ، اى ( 3 ) بعد الفتنة ، خداى تو از پس آن فتنه ، غفور و رحيم است آمرزنده و بخشاينده است بيامرزد ايشان را و رحمت كند . گفتند : آيت در عيّاش بن ابى ربيعه آمد ، برادر ابو جهل بود از رضايت و ابو جندل بن سهيل بن عمرو بن الوليد بن المغيره و سلمة بن هشام [ و عبد اللَّه بن ] ( 4 ) اسد ( 5 ) الثّقفىّ . مشركان ايشان را عذاب كردند تا بعضى التماس ايشان بجاى آوردند و اين فتنه در آيت اين است . آنگه هجرت كردند تشوير زده ، حق تعالى براى تسليت ايشان چون از ايشان اخلاص دانست اين آيت فرستاد در حقّ ايشان . حسن و عكرمه گفتند : آيت در عبد اللَّه بن سعيد بن ( 6 ) ابى سرح آمد - و او كاتب پيغمبر بود . مرتد شد و برگشت و با مكّه شد . رسول - عليه السلام - روز فتح مكّه بفرمود تا او را بكشتند . ( 7 ) عثمان ( 8 ) در حقّ او شفاعت كرد رسول او را رها كرد او پس از آن اسلام آورد و اسلامش درست شد . خداى تعالى اين آيت فرستاد . و اگر اين روايت درست باشد از ( 9 ) اوّل منافق بوده باشد ، چه ارتداد از مؤمنان در وجود نيايد براى وجوهى كه گفتيم . عبد اللَّه عامر خواند : فتنوا ، به فتح « فا » و « تا » اعتبارا بقوله : * ( ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا ) * . و باقى قرّا خواندند فتنوا ، بر فعل مجهول اعتبارا بقوله : إلَّا من اكره ، آنگه جهاد كنند و صبر كنند بر جهاد و بليّات . * ( يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها ) * ، گفت : ياد كن اى محمّد آن روز كه آيد هر نفسى و جدل مىكند از خويشتن و خصومت مىكند براى خود . و « عن » ، براى آن آورد كانّه قال : دفعا عن نفسها . * ( وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ) * ، و بدهند هر نفسى را تمام آنچه كرده باشند . * ( وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ ) * ، و بر ايشان ظلم نكنند و حقّ ايشان نقصان نكنند .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : كرده باشند . ( 2 ) . آط : گزشت . ( 3 ) . آز من . ( 4 ) . اساس : ندارد ، از قم افزوده شد . ( 5 ) . قم ، آط ، آج ، لب : اسيد . ( 6 ) . قم : مسعود بن ، آز ، آج ، لب : سعد بن . ( 7 ) . قم ، آب ، آز ، آج ، لب : بكشند . ( 8 ) . آج ، لب عليه ما يستحق ، آط رضى الله عنه . ( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : او .