نبينم ، و اين پيغام بر دست برادرى فرستاد از آن عيّاش ، برادر او بود كه از مادر و كافر بود و كافرى دگر با او بود او از آن جا كه بر مادر مهربان بود گفت : بروم و مادر را ببينم ( 1 ) . صحابه او را گفتند : مرو كه مادرت چون گرسنه شود ( 2 ) طعام بخورد ( 3 ) و چون از آفتابش ( 4 ) رنج بود با سايه شود ( 5 ) . گفت : بروم و با برادر ( 6 ) كه فرعون نام بود ( 7 ) و كافر ( 8 ) ، در راه افتاد و با كافرى ديگر ( 9 ) مكّى ، چون به ميانهء راه رسيدند ، آن كافران تيغ بر آهختند ( 10 ) و گفتند : اگر به محمّد كافر شوى ، و الَّا ( 11 ) تو را بكشيم او چون ديد كه حال حال إكراه است كلمت كفر بإكراه بر زبان راند ، خداى تعالى آيت فرستاد .
مقاتل گفت : آيت در جبير ( 12 ) آمد بندهء عامر الحضرمىّ كه او مسلمان بود و سيّدش او را بر كفر إكراه مىكرد ، او براى دل سيّد اظهار كلمت كفر كرد و دلش به إيمان ساكن بود . خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد و پس از آن خواجهء او نيز ايمان آورد ، ايمان او نيكو بود .
قوله : * ( وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً ) * ، و لكن آن كس كه دل خود ( 13 ) مشروح كرده باشد به كفر و دل باز گشاده بر قبول كفر . و اين عبارت است از آن كه ( 14 ) او عمد ( 15 ) و قصد كند به كفر و عامدا كافر شود ، * ( فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ ) * ، در اول ضمير با لفظ بود ( 16 ) و در دوم با معنى ، براى آن ( 17 ) يكى موحّد است و يكى مجموع ، بر ايشان خشم باشد از خدا ، و خشم از خداى ارادت عقاب بود به مستحقّش ( 18 ) . * ( وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) * ، و ايشان را عذابى عظيم بود ، و در آيت دليل است بر آن كه ايمان و كفر به
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها و باز آيم .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بود .
( 3 ) . اساس : نخورد ، با توجّه به قم و اتّفاق نسخهها تصحيح شد .
( 4 ) . آب ، آز : آفتاب .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها او .
( 6 ) . آط ، آج ، لب : برادرى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : داشت .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بود .
( 9 ) . آب ، آز : كافر ديگر .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بر آهيختند .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : و اگر نه .
( 12 ) . قم : جبر ، آط : حر ، آج ، لب : خبر .
( 13 ) . لب را .
( 14 ) . قم : آن كس كه ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب آن كس كه .
( 15 ) . قم : عهد .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها : برد .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 18 ) . قم : مستحقّش را ، آج ، لب : به مستحق .