خشتى برگيرد ، فله كذا و كذا ، او را چندين و چندين ( 1 ) ثواب باشد . هر يكى از صحابه مىرفتند و يك يك خشت ( 2 ) مىآوردند ، مگر عمّار كه او مىرفت و دو دو خشت مىآورد . رسول - عليه الصّلاة و السّلام - گفت چرا تو دو دو خشت مىآرى ، كه رنجور شوى ! گفت : يا رسول اللَّه ! واحدة منّى ( 3 ) و واحدة منك ( 4 ) ، يكى براى خودم مىآرم و يكى براى تو ، چه قدر تو از آن رفيعتر است كه تو را رها كنند تا خشت بردارى و نمىخواهم كه [ آن ثواب كه ] ( 5 ) گفتى تو را نباشد يكى به نصيب خود مىآرم و يكى به نيابت تو . رسول [ - عليه السّلام - گفت :
جزاك اللَّه خيرا
، خداى تو را جزاى خير كناد . و رسول - عليه السّلام - او را خبر داد گفت :
سيقتلك ( 6 ) الفئة الباغية و آخر زادك ضياح ( 7 ) من لبن ،
گفت تو را گروه باغيان كشند و آخر زاد تو شربهاى ( 8 ) شير باشد با آب آميخته ، و اين حديث از رسول ] ( 9 ) صلَّى اللَّه عليه و على آله - بيشتر صحابه بشنيدند ( 10 ) تا روز صفّين عمّار در لشكر امير المؤمنين على بود و منادى برآمد و آواز داد ( 11 ) :
يا خيل اللَّه اركبى ،
اى لشكر خداى برنشينى . عمّار پارهاى خطمى بر سر نهاده بود و سر خواست شستن روا نداشت كه چندان ( 12 ) توقّف كند كه آن خطمى از سر فرو شويد . سلاح خواست و بپوشيد و به كالزار ( 13 ) آمد و اسپ را ناورد مىداد ( 14 ) و مىگفت :
نحن ضربناكم على ( 15 ) تنزيله
فاليوم نضربكم على تأويله
ضربا يزيل الهام عن مقيله
و يذهل الخليل عن خليله
أو يرجع الحقّ إلى سبيله
يا ربّ إنّي مؤمن بقيله [ 105 - پ ]
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب : چندينى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : و يك خشت .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : منك .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : منّى .
( 5 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 6 ) . ديگر نسخه بدلها : ستقتلك .
( 7 ) . لب : صالح ، آز ، آج : صياح .
( 8 ) . ديگر نسخه بدلها : شربت .
( 9 ) . اساس : ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 10 ) آط ، آب ، آز : بيشتر بشنيدند ، آج ، لب : پيش نشنيدند .
( 11 ) . قم كه ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب و گفت .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : چندانى .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : كارزار .
( 14 ) . قم : مىزد .
( 15 ) . آج ، لب : عن .