شما . و دخل چيزى باشد كه در ميان كارى برند بر وجه فساد . و گفتند : دخل و دغل به يك معنى باشد ، و هو من الابدال كالمدح و المده ، براى آن كه « خا » و « غين » از يك مخرجاند و از جملهء حرف حلق است ، و براى آن دخل گويند آن را كه داخل القلب باشد ، و هو فعل ، به معنى مفعول ، كالقبض و النّقض . دخل به معنى مدخول . و گفتهاند : دخلا اى غلَّا و غشّا ، و يقال : انا اعلم دخل فلان و دخلله و دخلله و دخلته و دخلته ( 1 ) ، أي سرّه و باطنه . حق تعالى وصف حال ايشان كرد كه ايشان سوگند را به دست او زار كنند و آنگه خلاف آن در دل دارند كه بر زبان رانند و آن سوگند بر سبيل غلّ و غشّ خورند . و گفتند : آيت در شأن كسانى آمد كه ايشان با قومى سوگندى خوردندى چون قومى ( 2 ) را بيش از ايشان و به از ايشان ( 3 ) يافتندى ، آن سوگند ( 4 ) رها كردندى و با ايشان سوگند خوردندى . و نصب او بر مفعول دوم باشد از اتّخاذ . * ( أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ ) * ، براى آن كه گروهى از گروهى بيشتر باشند ، چنان كه گفتيم . و « ربا » زيادت باشد ، و منه الرّبا فى البيع ، و منه قوله : اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ . . . ( 5 ) ، اى انتفخت و زادت . * ( إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّه بِه ) * ، خداى شما را به آن امتحان مىكند ، يعنى در تكليف با شما معاملهء آنان مىكند كه چيزى ندانند بيازمايند تا بدانند . و اين امتحان از اين جاست كه مردى با جماعتي عهدى كند آنگه جماعتى را يابد به ( 6 ) از ايشان و بيش از ايشان ، دلش ( 7 ) مطالبت آن كند كه : كاشك تا عهد با اينان كرده بودمى . خداى تعالى گفت : من آن جايگه امتحان ثبات قدم شما مىكنم تا كيست از شما كه ثابت قدم است و جانب خداى را مراعات مىكند و عهد نگاه مىدارد . آنگه بر سبيل تهديد و وعيد گفت : خدا بيان كند روز قيامت براى شما آنچه در آن خلاف مىكنى .
قوله : * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً ) * ، گفت اگر خداى خواستى شما را يك امّت كردى ، يعنى همه را جمع كردى به قهر برايمان تا ميان شما خلاف نبودى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : دخيلته .
( 2 ) . قم : قومش .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : به از آن .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : سوگندها .
( 5 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 39 .
( 6 ) . قم : بيش .
( 7 ) . قم : نه دلش .