تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
بودى به ظاهر اين آيت نقضش روا نبودى ، و نقض در بنا معلوم است و در رسن ، فأمّا در معانى ، معنى او مخالفت ( 1 ) باشد ، كالفعل و الترك و الامر و النّهى و التّوبة و العود ( 2 ) . آنگه اگر آن چيز حق باشد نقضش باطل بود و اگر باطل بود نقضش حق باشد . * ( وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّه عَلَيْكُمْ كَفِيلًا ) * ، « واو » حال است يعنى نقض عهد مكنى ( 3 ) ، و حال آن كه خداى را بر خود كفيل و ضمين و حسيب كرده باشى . و در ضمان و كفالت كرده كه وفا كنى [ 101 - پ ] . بعض مفسّران گفتند : اگرچه حكم آيت عام است ، آيت در آنان ( 4 ) آمد كه با رسول - عليه السلام - بيعت كردند . خداى فرمود ايشان را كه : وفا كنى . مجاهد و قتاده و ابن زيد گفتند : آيت در سوگند اهل الجاهليّه ( 5 ) آمد آنگه حق تعالى ( 6 ) مثل زد ناقض عهد را ، گفت : * ( وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها ) * ، گفت مباشى چنان كه آن زن كه ( 7 ) ريسمان خود را تاب باز دهد پس از آن كه محكم كرده باشد . و در قوّت دو قول گفتند : يكى آن كه به معنى إبرام و إحكام است ، يكى آن كه : القوّة ، الطَّاقة من الحبل ، يك تو از رسن را قوّت خوانند و جمعها : القوى . كلبى و مقاتل گفتند : اين زنى بود كم خرد از قريش او را ريطه بنت عمرو گفتند و هو عمرو بن سعد بن كعب بن زيد بن مناة ( 8 ) بن تميم ، و لقب او جعل بود . او دوكى بكرده بود مقدار يك ارش ( 9 ) ، نهكى در سر آن كرده به مقدار انگشتى و باد ريسه‌اى بزرگ در خور آن در او افگنده و پشم و موى رشتى به آن و پرستاران را فرمودى تا از آن مىرشتندى از بامداد تا نماز پيشين ، چون نماز پيشين بودى بفرمودى تا آنچه رشته بودندى تاب باز دادندى . خوى و عادت او بر اين بود . * ( أَنْكاثاً ) * ، أى انقاضا ، واحدها : نكث و نقض ، و هما فعل ، بمعنى مفعول . حق تعالى مثل زد آنان را كه عهد و سوگند ببستند و بشكستند ( 10 ) به اين زن كه قصّهء او برفت . * ( تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ ) * ، سوگندان خود را به دخل مىكنى در ميان
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مخالفت . ( 2 ) . آج ، لب : و العهد . ( 3 ) . آط : نكنى ، آب ، آز ، آج ، لب : نكنيد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : آن . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : اهل جاهليت . ( 6 ) . قم گفت و . ( 7 ) . قم : چنان زن كه . ( 8 ) . آب ، آز : مسابن ، آج ، لب : ميان بن . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : ببندند و بشكنند .