شرايط رؤيت . پس قديم را تعالى ( 1 ) او را هميشه بايد ديدن به آن كه كاره باشد ديدار او را بر كراهت خود ، و اين فاسد است . آنچه ادّا كند با اين ( 2 ) هم فاسد باشد . و قولى ديگر آن است كه : ضمير فاعل در اعقب كه ضمير مرفوع مستكنّ بخل است ، و المعنى : فاعقبهم بخلهم نفاقا ، و معنى اعقاب ، بر اين قول ايراث و تخليف باشد من قولهم : اعقبه اكل الطَّين صفرة اللَّون ، اى اورثه ذلك . و اشتقاق او را از عقب و تعقيب باشد ، يعنى آن بخل و خلف وعد ( 3 ) ايشان را به آن جا رسانيد و به سر ( 4 ) ايشان آورد نفاقى در دلهاى ايشان . و چون تحقيق كنى اين قول هم ( 5 ) راجع باشد با معنى قول اوّل ، براى آن كه بخل نتواند كردن هم لا بد تفسير بر آن بايد دادن كه ، خداى تعالى عند بخل ايشان اين جزا داد ايشان را ، يا بايد گفتن : بخل ايشان ، ايشان را ادّا به نفاق كرد تا از بخل منافق شدند . * ( إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَه ) * ، بر اين قول ضمير عايد باشد با بخل ، و معنى جزا بر بخل تا آن روز كه جزاى بخل خود پيش آيد ايشان را . و بر اين قول در آيت دو جايگاه مجاز باشد ، و بر قول [ 98 - پ ] اوّل مجاز يك جاى باشد در * ( فَأَعْقَبَهُمْ ) * و در * ( يَلْقَوْنَه ) * نباشد ، و تقدير حذف مضاف نبايد كردن لأنّ التّقدير على هذا القول يلقون ( 6 ) جزاء بخلهم و يصلون اليه فحذف الجزاء و اوقع ( 7 ) اللَّقاء ( 8 ) على البخل [ پس قول اوّل اوليتر است - و اللَّه اعلم بمراده من كلامه . * ( بِما أَخْلَفُوا اللَّه ما وَعَدُوه ) * اين « با » مجازات است به آنچه خلاف كردند وعدهء خداى را . و « ما » هر دو جاى مصدريه است ، اى باخلافهم وعد اللَّه . و شايد كه « ما » ى دوم موصوله باشد ، بمعنى الَّذي ، اى الوعد الَّذي وعدوه . ] ( 9 ) * ( وَبِما كانُوا يَكْذِبُونَ ) * ، اين « ما » ، مصدريه است نيز ، اى و بكذبهم ( 10 ) ، و به آن دروغ كه گفتند .
معبد بن ثابت گفت : اين معنى در دل داشتند و به زبان نگفتند ، نبينى كه حق تعالى گفت : * ( أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّه يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْواهُمْ ) * و نمىدانند ايشان كه خداى تعالى داند سرّ ايشان ؟ يعنى آنچه در دل دارند و با كس نگويند . * ( وَنَجْواهُمْ ) * و آنچه
هامش
( 1 ) . مل : قديم - جلّ جلاله .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به اين .
( 3 ) . آج ، لب : وعده .
( 4 ) . مل ، مج : پس .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : يلقونه .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : و وقع مل : واقع .
( 8 ) . اساس : القيا به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 9 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 10 ) . مل : كذّبهم .