وصلت الى اهلي ، او برئت من مرضي نذر كردم كه فلان كار كنم اگر با خانه شوم از اين سفر يا از اين بيمارى به شوم . و للَّه علىّ كذا ان كان كذا و اگر فلان كار بباشد ، خداى را بر من فلان چيز است از روزه و صدقه و حج و مانند اين . اگر اين عهد و نذر را خلاف كند ، بر او كفّارت باشد ، بردهاى آزاد كند يا شست ( 1 ) مسكين ( 2 ) را طعام دهد ، يا دو ماه پيوسته روزه دارد . * ( لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِه ) * گفت : كس هست از اين منافقان كه عهد مىكند كه : اگر خداى او را مالى دهد . و مراد به فضل ، در آيت مال است . * ( لَنَصَّدَّقَنَّ ) * ما صدقه دهيم ، و تقدير آن است كه : لنتصدّقنّ ( 3 ) ، آنگه « تا » در « صاد » ادغام كردند ( 4 ) [ لقرب المخرج ، و بصريان گفتند : « تا » را « صاد » كرد ، و « صاد » در « صاد » ادغام كرد ] ( 5 ) چنان كه بيان كرديم در ادّاركوا ( 6 ) و اثّاقلتم و اطَّيّرنا . * ( وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ) * و از جمله صالحان باشيم .
* ( فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِه ) * چون خداى تعالى بداد ايشان را آنچه خواسته بودند از مال ، * ( بَخِلُوا بِه ) * [ 98 - ر ] بخل كردند به آنچه گفته بودند ، قوله : * ( بَخِلُوا بِه ) * بخل ، منع سايل باشد چيزى را كه خواهد براى مشقّت اعطا و در شرع عبارت است از : منع واجب ، براى آن بخل ، اسم ذمّ است و بخيل مذموم باشد . و بر ترك تفضّل ( 7 ) كس را ذمّ نشايد كردن ، امّا عرب كه اطلاق مىكنند بر آن كس ( 8 ) كه طعام » به مهمان ندهد ( 10 ) و عطا به سايل و صله به شاعر . و زهير مىگويد :
ان البخيل ملوم حيث كان و ل
كنّ الجواد على علَّاته هرم
براى آن است كه ايشان اعتقاد كردهاند كه اين جمله واجب است ، براى آن ذمّ مىكنند تارك او را . * ( وَتَوَلَّوْا ) * و برگرديد [ اند ] ( 11 ) و پشت بركردند . * ( وَهُمْ مُعْرِضُونَ ) * « واو » ، حال راست در آن حال كه اعراض كرده بودند .
آنگه گفت : * ( فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً ) * ، خلاف كردند در ضمير مستكنّ كه فاعل اعقب
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : شصت .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : درويش .
( 3 ) . اساس : ليتصدّقنّ به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : كرد .
( 5 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب : اداى زكات .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : تفضيل .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : بخل آن كس .
( 9 ) . كلمه « طعام » در اساس ، مكرّر شده است .
( 10 ) . اساس : دهد به قياس با نسخهء او ، تصحيح شد .
( 11 ) . اساس : ندارد به قياس با نسخهء آو ، و اتّفاق نسخهها افزوده شد .