تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
چيست ، مجاهد گفت : اعقبهم اللَّه نفاقا ، اى جازاهم ، يقال : اعقبه اللَّه - بطاعته كذا ، اى اثابه و اعقبه بمعصية كذا ، اى عاقبه به ( 1 ) . و قال النّابغة :
فمن اطاع فاعقبه بطاعته كما اطاعك و ادلله على الرّشد
آنگه معنى آن باشد كه : خداى تعالى اظهار نفاق كرد كه در دل ايشان بود و اعلام كرد رسول را - عليه السّلام - كه : ايشان بر كفر خواهند مردن و توبه نخواهند كردن ، و آن را ( 2 ) اعقاب ( 3 ) و جزا براى آن خواند كه ، به عقب آن فعل بود كه ايشان كردند از بخل و خلف وعد ( 4 ) . و * ( نِفاقاً ) * مفعول دوم است و ضمير « هم » مفعول اوّل . * ( إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَه ) * تا آن روز كه ايشان را ملاقات باشد با خداى . و اين آيت ابطال مىكند تمسّك آنان را كه تعلَّق كردند به آن كه « لقاء » ، رؤيت باشد ، براى آن كه خداى تعالى در حقّ منافقان اطلاق كرد ، و گفت : تا آن روز كه ايشان را با خداى ملاقات باشد ، و به اتّفاق ، منافقان خداى را نبينند ، پس معلوم شد از اين جا كه « لقاء » ، ديدار نباشد . و تفسير اين لفظ ( 5 ) آن جا كه آيد ، بر حسب اقتضاى معنى يا بر ثواب كنند يا بر عقاب يا بر رجوع و صيرورت با خداى تعالى . و اين جا ، معنى آن است كه : تا به آن روز كه با پيش خداى شوند و حاصل ( 6 ) آيند جايى كه ( 7 ) آن جا حكم جز او را نبود ، و فرمان جز او را نباشد ، و على هذا قوله - عليه السّلام : من احبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّه لقاءه و من كره لقاء اللَّه كره اللَّه لقاءه هر كه لقاى خداى دوست دارد ، خداى لقاى او دوست دارد [ و هر كه لقاى خداى تعالى را دوست ندارد ، خداى تعالى لقاى او را دوست ندارد . ] ( 8 ) و معنى آن است كه : هر كه خواهد و دوست دارد كه با جوار خداى و ثواب خداى شود ، خداى خواهد كه او را با جوار و ثواب خود برد ، و هر كه نخواهد كه با جوار خداى شود ، خداى نخواهد كه او را با جوار و ثواب خود برد ، چه اگر نه چنين باشد و لقاء را بر ديدار تفسير دهند ، معنى آن باشد كه : هر كه كاره باشد ديدار خداى را ، خداى كاره باشد ديدار او را ، و خداى نتواند كردن كه او را نبيند با حصول
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم : اى عاقبه . ( 2 ) . مل : ايشان را . ( 3 ) . مج ، مل : عقاب . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : وعده . ( 5 ) . آو ، آج ، بم : الفاظ . ( 6 ) . آج : حاضر . ( 7 ) . مل ، مج ، لب در . ( 8 ) . اساس : ندارد از مل ، افزوده شد .