او نيز قبول نكرد ] ( 1 ) ، و او در آخر عهد عثمان از دنيا برفت .
عبد اللَّه عبّاس و سعيد و جبير و قتاده گفتند : ثعلبه به مجلسى از مجالس انصار آمد و گفت : من شما را گواه مىكنم كه اگر خداى مرا مالى بدهد ، من از او حقها بگزارم و صدقه دهم و صلهء رحم كنم ( 2 ) . او را پسر عمّى بود ، مالى بسيار داشت فرمان يافت .
و [ آن مال ] ( 3 ) به او رها كرد . او به آنچه گفته بود وفا نكرد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد .
مقاتل گفت : ثعلبه اين حديث در مجمعى از انصار بكرد و اين عهد ، گفت : با خداى عهد مىكنم كه اگر خداى مرا مالى دهد ، من صدقه دهم از آن و در صلاح خرج كنم . كسى از خويشان عمر پسر عمّى ( 4 ) را از آن او بكشت . رسول - عليه السّلام - ديت بستد و به او داد و او توانگر شد ، و به عهد خداى وفا نكرد .
حسن گفت : آيت در ثعلبه آمد و معتّب بن قشير ( 5 ) ، گفت كه : ايشان عهد بكردند ، چون مال به دست آمد وفا نكردند . كلبى گفت : آيت در حاطب بن ابي بلتعه آمد كه او را مالى به شام بود و مدّتى به آن بر آمد و به او نمىرسيد . او عهد كرد با خداى تعالى كه : اگر آن مال به او رسد ، او صدقه دهد و خيرات كند . چون مال به او رسيد ، وفا نكرد بدانچه پذيرفته بود . حق تعالى آيت فرستاد .
* ( وَمِنْهُمْ ) * و از ايشان ، يعنى از منافقان . * ( مَنْ عاهَدَ اللَّه ) * كس هست كه عهد مىكند با خداى . و عهد و نذر با خداى ( 6 ) يكى باشد ، و بنزديك ما فرقى نباشد ميان آن كه كسى گويد : عاهدت اللَّه ، او نذرت اللَّه في كذا ، در آن كه وفا واجب بود ، و اگر نكند بر او كفّارت واجب بود .
خلاف است ميان اصحاب ما كه بعضى گفتند : نذر و عهد را اگر مطلق باشد و اگر مقيّد ، وفا واجب بود ، و سيّد - رحمة اللَّه عليه - گفت : عهد و نذر آنگه منعقد شود كه مشروط بود چنان كه : عاهدت اللَّه ان ( 7 ) كان كذا فعلت كذا با خداى عهد كردم كه اگر چنين باشد ، من چنين كنم ، و نذرت اللَّه ان افعل كذا ان قدمت من سفري او
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . آج ، لب آنگه .
( 3 ) . اساس : ندارد از مل ، افزوده شد .
( 4 ) . آو ، آج ، بم : عم پسرى .
( 5 ) . اساس : معتّب ابن قيس به قياس نسخه آو ، و اتّفاق نسخهها تصحيح شد .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : هر دو .
( 7 ) . آج ، مج ، لب : لئن .