گفت : دروغ مىگويى ، كه چنين مىگفتى ( 1 ) ، گفتند : يا رسول اللَّه ! * ( إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ) * ما در ميانهء حديث و بازى بوديم . مجاهد گفت ، مردى از منافقان با جماعتى هم از ايشان مىگفت : نبينى اين محمّد را خبر مىدهد كه ، ناقهء فلان كه گم شده است به فلان وادى است ، او چه داند غيب مىگويد . خداى تعالى رسول را خبر داد از گفتار ايشان بيامدند و عذر خواستند و گفتند : * ( إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ) * ما بازى مىكرديم . و ضحّاك گفت : آيت در ( 2 ) عبد اللَّه ابّى سلول آمد كه به مسلمانان و به رسول استهزا كرديدى ( 3 ) چون خداى تعالى خبر داد ، گفتند : * ( إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ) * .
حق تعالى گفت : بگو اين منافقان را : * ( لا تَعْتَذِرُوا ) * عذر خواهى كه كافر شدى به اين گفتار پس از ايمانتان ، يعنى اظهار شما ايمان را ، براى آن كه كفر كفر ( 4 ) پس از ايمان درست نيايد بر اصل ما چنان كه بيان كرديم پيش از اين ، چه اگر چنين باشد مؤدّى بود با احباط ، و معنى آن است كه : مظهر كفر شدى پس از آن كه مظهر ايمان بودى ، يعنى كافر شدى پس از آن كه منافق بودى . * ( إِنْ نَعْفُ ) * ( 5 ) * ( عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ ) * اگر جماعتى را از شما عفو بكنند ، جماعتى را عذاب كنند . و جملهء قرّاء خواندند : ان يعف و يعذّب به ضمّ « ياء » در هر دو لفظ ، و فتح « فا » و جزم « با » ( 6 ) على الفعل » المجهول . و حفص خواند : * ( إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ ) * و : * ( نُعَذِّبْ طائِفَةً ) * على اضافة الفعل الى اللَّه تعالى بلفظ الجمع تفخيما و تعظيما ، اگر جماعتى را عفو كنيم ، [ 91 - پ ] جماعتى را عذاب كنيم .
مفسّران گفتند : مراد به طايفهء اوّل ، يك مرد است نام او مخشىّ بن حميّر الاشجعىّ كه هر وقت كه ايشان از اين ( 8 ) معنى چيزى گفتندى ، بر ايشان انكار كردى و معاونت نكردى ايشان را بر آن و مفارقت كردى از ايشان ، چون اين آيت آمد ، پيش رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! خدا داند كه هر گه كه آيتى آمدى در شأن منافقان ، من دانستمى كه من از آن جملهام ، پوست من بر تن من بلرزيدى و دل من از آن
هامش
( 1 ) . مل آن جماعت .
( 2 ) . مل در شأن .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : كردى .
( 4 ) . كذا : اساس ديگر نسخه بدلها : كفر .
( 5 ) . اساس : يعف به قياس با قرآن مجيد و نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 6 ) . اساس : يا به قياس با نسخهء مج ، تصحيح شد .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : دو لفظ و فتح و جزم على الفعل .
( 8 ) . آو ، آج ، بم : در اين .