مرا خبر داد كه : براى چه آمدهاى و از سرّ بد و خبث نيّت شما مرا آگاه كرد .
امير المؤمنين على - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللَّه ! دستور باشى ( 1 ) تا همه را گردن بزنم . گفت : نخواهم كه مردمان گويند كه ، محمّد قوم خود را و صحابه خود را مىكشد ، خداى تعالى كار ايشان مرا كفايت كند به دبيله . گفتند : يا رسول اللَّه ! دبيله چه باشد ؟ گفت : درفشى از دوزخ كه خداى بر دل ايشان زند تا جانشان از آن نيست شود .
* ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ ) * - الايه ( 2 ) . عبد اللَّه عمر ، و قتاده ، و زيد بن اسلم ، و محمّد بن كعب ، گفتند : مردى از جملهء منافقان در غزات ( 3 ) تبوك گفت : ما نديدهايم از قرّاى ما شكم بزرگتر و دروغزنتر و بد دلتر بنزديك كارزار . يعنى اصحاب رسول . عوف بن مالك بشنيد ، بانگ برآورد و او را گفت : دروغ مىگويى اى منافق . آنگه بيامد و رسول را خبر داد . آن مرد منافق بيامد و رسول - عليه السّلام - برنشسته بود و در ركاب رسول مىرفت و عذر مىخواست و مىگفت : * ( إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ) * ما بازى مىكرديم و بر سبيل هزل و مزاح سخنى مىگفتيم ، و قوله : * ( نَخُوضُ ) * ، اى نخوض فى الحديث ، يعنى ما در ميان حديث رفته بوديم ، چون از هر جنسى حديث رود عرب گويند ( 4 ) : خاض فى الحديث ، و خاض فى الماء اذا دخل فيه و اين جا عبارت است از آن كه هر گونه سخن مىرفت . * ( قُلْ أَ بِاللَّه ) * ، و رسول - عليه السّلام - مىگفت : * ( أَ بِاللَّه وَآياتِه وَرَسُولِه كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ) * به خداى و كتاب خداى و رسول خداى استهزا مىكردى ( 5 ) ! قتاده گفت : سبب نزول آيت آن بود كه ، در غزات تبوك جماعتى منافقان در پيش رسول مىرفتند به مسافتى دور و با يكديگر مىگفتند : اين مرد گمان مىبرد كه حصون شام و قصورش گشاده خواهد شدن ، او را اين ظنّى خطا ( 6 ) و تمنّايى محال ، هيهات هيهات ! دور است اين كار ! خداى تعالى رسول را خبر داد از اين و از گفتار ايشان . رسول - عليه السّلام - گفت : به روى و باز دارى ايشان را . برفتند و باز داشتندشان . رسول - عليه السّلام - گفت : چيزى گفتى ( 7 ) در اين راه ؟ گفتند : خير .
هامش
( 1 ) . آج ، بم ، لب : دستورى باشد . در موارد مشابه « دستور باش » به كار مىبرد . رك : واژهنامه .
( 2 ) . مج اگر بپرسى از ايشان .
( 3 ) . مل ، مج : غزاى .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : گويد .
( 5 ) . مل : مىكنيد و تا غايت افسوس مىداشتى .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : خطاست .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : چه مىگفتى / چه مىگفتيد .