آنگه حق تعالى گفت از سرّ منافقان ( 1 ) : * ( [ يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ ] ) * ( 2 ) مىترسند از آن كه سورتى فرود آيد به ايشان كه در آن جا كشف سرّ و هتك ستر ايشان باشد ، و خبر دهنده بود آن سورت از ضمير دل ايشان . آنگه بر سبيل تهديد گفت : [ بگوى ] ( 3 ) اى محمّد ! اين منافقان را كه شما استهزا مىكنى كه : خداى تعالى سرّ شما پوشيده نخواهد داشتن جز كه بر صحرا نهد و آشكارا كند ، و شما را از آنچه مىترسى در ( 4 ) افتى .
قتاده گفت : اين سورت را « فاضحه » گفتند ، يعنى رسوا كننده ، و « مثيره » از خاك بيرون آورنده ، و « مبعثره » ( 5 ) از گور بيرون آورنده از آن جايى كه در او كشف اسرار است ، في قوله تعالى : * ( إِنَّ اللَّه مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ ) * .
ابن كيسان گفت : آيت در شأن دوازده كس آمد از منافقان كه در شب بر راه رسول - عليه السّلام - كمين كردند بر عقبه در شبى تاريك تا رسول را - عليه السّلام - بكشند ، بر اشترش ( 6 ) برمانند تا او را بيفگند . و گفتند : بيست و هشت مرد بودند ، با اين همه خايف بودند از آن كه خداى تعالى رسول را خبر دهد و ايشان را رسوا كند ، و رسول - عليه السّلام - بى خبر بود از اين حال تا جبريل آمد و رسول را خبر داد . رسول - عليه السّلام - امير المؤمنين را گفت : تو امشب در پيش ناقهء من برو ، او بيامد و زمام ناقه به دست [ 91 - ر ] گرفت و به يك دست تيغ داشت و حذيفة بن اليمان را فرمود تا سائق بود ، چون به آن جا رسيد كه ايشان كمين كرده بودند ، رسول - عليه السّلام - آواز داد يك يك را به نام : يا فلان ! و يا فلان ! چون ايشان بدانستند كه ، رسول - عليه السّلام - بر سرّ ايشان مطَّلع شد ، پيش دويدند . رسول گفت : چه حمل كرد شما را بر آن كه ما را رها كردى و از پيش ( 7 ) بيامدى ؟ گفتند : اى رسول اللَّه ! اين جاى ( 8 ) است مخوف و كمين گاه دشمن ، بيامديم تا اين جايگاه بنگريم تا اگر دشمنى باشد او را برانيم و راه پاك كنيم . و رسول - عليه السّلام - گفت : خلاف اين است و خداى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : حق تعالى از سرّ منافقان رسول را خبر داد و گفت :
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به متن قرآن مجيد از آج ، افزوده شد .
( 3 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 4 ) . مل آن .
( 5 ) . آج ، مج ، لب : مشيره مل : منزه .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : يا شترش را مل ، مج : به اشترش .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب ما .
( 8 ) . مج : جايى .