بجستى ( 1 ) . بار خدايا ! ايمان آوردم ، ايمانى درست . بار خدايا ! وفات من قتل كن در سبيل تو بر شهادت ، چنان كه كس نگويد : منش شستم ، و منش كفن كردم ، و منش دفن كردم . روز يمامهاش بكشتند و چندان كه جستند او را نيافتند .
و بعضى مفسّران گفتند : معنى آيت آن است كه : اگر بعضى را عفو بكنند به توبه ، بعضى را عذاب كنند به اصرار ذلك ( 2 ) * ( بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ ) * اين براى آن است كه ايشان كافران و منافقاناند .
[ قوله تعالى : * ( الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ) * ] ( 3 ) ، آنگه گفت : منافقان از يكديگرند به منزلت يك نفس ، بهرى به بهرى ( 4 ) تولَّا كنند ، امر به منكر كنند و نهى كنند از معروف ، بر عكس آن كه در عقل و شرع واجب است . و معروف ، عبارت باشد از : همه خيرى و طاعتى و منكر ، عبارت است از جملهء معاصى . * ( وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ ) * دست ببستهاند از خيرات و صدقات ، و اين عبارت است از بخل . و مرد بخيل را ممسك گويند و قابض اليد و جعد الكفّ و كدّ ( 5 ) الانامل ، و سخىّ را منبسط اليد ( 6 ) و سبط البنان ، الا ترى الى قول الشّاعر :
و كاتب حاسب ان رحت ملتمسا
ما في يديه اذا ما جئت مجتديه
اضاف تسعين تقفوها ثلاثتها
الى ثلاثة آلاف و تسع مائة
* ( نَسُوا اللَّه فَنَسِيَهُمْ ) * اى تركوا طاعة اللَّه فترك اللَّه ثوابهم ( 7 ) ايشان دست از اطاعت ( 8 ) بداشتند ، خداى تعالى ايشان را از ثواب رها كرد . و وجهى ديگر آن است كه : ايشان خداى را فراموش كردند ، خداى تعالى جزاى ايشان از آن فراموشى بداد . وجهى ديگر آن است كه : عاملهم معاملة النّاسي فعل ايشان بر حقيقت نسيان باشد ، و فعل خداى تعالى بر سبيل ازدواج . * ( إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) * كه منافقان به حقيقت از فرمان خداى تعالى بيرون باشند .
آنگه گفت : [ * ( وَعَدَ اللَّه الْمُنافِقِينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ ) *
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : بخستى .
( 2 ) . مل : آن كه .
( 3 ) . اساس : ندارد از مل ، افزوده شد .
( 4 ) . آو ، آج ، بم : بهرى ، بهرى را .
( 5 ) . آو ، آج ، بم : لدّ مل : كنز .
( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : مبسوط اليد .
( 7 ) . آج ، طاعته فترك ثوابهم .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب خداى .