فقال [ و ] ( 1 ) اىّ الدّاء ادوى من الَّذي
رميتم بها ( 2 ) جدّا و عالا بها يدا
و سوّد بشر بن البراء لجوده
و حقّ لبشر ذى النّدى ان يسوّدا
اذا ما اتاه الوفد انفد ( 3 ) ماله
و قال خذوه انّه عائد غدا
قوله : * ( إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ) * آنگه وصف كرد افعال و نيّت ايشان را در حقّ مؤمنان ، گفت : اگر خيرى و نعمتى و نصرتى [ 84 - ر ] و غنيمتى به تو رسد دلتنگ شوند به خير شما دژم باشند ، و اگر مصيبتى رسد به تو از قتلى و وهنى و هزيمتى ، گويند ، ما كار خود بكردهايم و حذر ( 4 ) خود فرا گرفتهايم » و حزم و احتياط بكردهايم كه اين جا حاضر نيامدهايم و به خانه بنشستيم . * ( وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ ) * و برگردند شادى كنان . « واو » حال است و جمله از مبتدا و خبر در محلّ حال .
آنگه حق تعالى گفت : بگو ايشان را اى محمّد ! * ( قُلْ لَنْ يُصِيبَنا ) * به ما نرسد الَّا آنچه خداى نبشته ( 6 ) باشد ما را . و در مصحف عبد اللَّه [ مسعود ] ( 7 ) چنين است : قل هل ( 8 ) يصيبنا الَّا ما كتب اللَّه لنا ( 9 ) ، يعنى كتب اللَّه لنا فى اللَّوح المحفوظ . آن كه در لوح محفوظ براى ما بنوشت . حسن بصرى گفت : معنى آن است كه ، كار ما مهمل نيست ، بل راجع است با مدبّرى حكيم كه كار ما به تدبير و حكمت اوست . آنچه خواهد بودن از نيك و بد ، در لوح محفوظ بنويسد تا اعلام باشد فريشتگان را و لطف و اعتبار . قولى دگر جبّائى گفت و زجّاج : معنى آن است كه ، * ( إِلَّا ما كَتَبَ اللَّه لَنا ) * في عاقبة الأمر من النّصر و الظَّفر نرسد به ما الَّا آنچه خداى نوشته باشد براى ما در عاقبت كار از نصرت و ظفر ، و اين بر سبيل تسلَّى و تشفّى باشد . * ( هُوَ مَوْلانا ) * او خداوند ماست و مدبّر كار ما و ما بندگان اوييم . قولى ديگر آن است كه : او متولَّى حياطت و حراست ماست و دفع مضرّت او كند از ما . * ( وَعَلَى اللَّه فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ) * و بر خداى بايد تا توكّل كنند مؤمنان ، نه بر نصرت و نجدت ( 10 ) منافقان .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : به .
( 3 ) . اساس : انهب به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 4 ) . مل : جزاى .
( 5 ) . مل ، مج : ها گرفتهايم .
( 6 ) . لب : نوشته .
( 7 ) . اساس : ندارد از آج ، افزوده شد .
( 8 ) . اساس : لن ، با توجّه به نسخهء آج تصحيح شد .
( 9 ) . آج ، مج ، لب بگو اى محمّد رسد به ما ، بر سبيل استفهام و معنى جحد ، يعنى نرسد . و هر دو قراءت به معنى يكى است .
( 10 ) . مل : يارى .