ايشان برده آوردند و فرزندان آمد ايشان را از حبشه . پس سواد حبشه و بياض روم بر ايشان جمع شد زرد بام ( 1 ) بودند . چون رسول - عليه السّلام - او را اين گفت ، او جواب داد و گفت : يا رسول اللَّه ! قوم من دانند كه من به زنان مولع باشم ( 2 ) و مىترسم كه نبايد كه زنان روميان را ببينم ، از ايشان نشكيبم ! مرا به فتنه ( 3 ) بد ميفكن و دستور باش ( 4 ) مرا تا بنشينم . رسول - عليه السّلام - روى از او بگردانيد و به خشم او را گفت : دستورى دادم هر كجا خواهى رو خداى تعالى اين آيت فرستاد ، و گفت : از ايشان بعضى هستند كه مىگويند : * ( ائْذَنْ لِي ) * دستورى ده مرا و مرا در فتنه ميفگن ، يعنى به زنان روم . قتاده گفت : لا تفتني ، اى لا تؤثمني ( 5 ) مرا در اثم و حرج و گناه ميفگن . * ( أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ) * ايشان در فتنه افتادند ، يعنى در كفر . فتنهء دوم ( 6 ) كفر است ، حق تعالى گفت : بر سبيل تعجّب : اين نيك مرد را نگر كه مىترسد كه در حرج نظر روميان افتد ، و آن خود در درياى كفر غرق ( 7 ) شده است ، آن را فتنه مىشناسد ، و كفر را ( 8 ) فتنه نمىشناسد . * ( وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ ) * و دوزخ به كافران محيط است و گرد بر آمده . چون اين آيت آمد ، رسول - عليه السّلام - بنو سلمه را گفت : من سيّدكم يا بني سلمة ؟ سيّد شما كيست يا بنى سلمه ؟ گفتند : جدّ بن قيس است ، جز آن است كه او بخيل و بد دل است . رسول - عليه السّلام - گفت :
و اىّ داء ادوى من البخل
و كدام درد است بىدرمانتر از بخل ؟
بل سيّدكم الفتى الابيض الجعد بشر بن البراء بن معرور
بل سيّد شما اين جوان سخىّ كريم است بشر بن براء بن معرور .
حسّان بن ثابت الانصارى در اين معنى گفت :
و قال رسول اللَّه و القول لا حق
به من قال منّا من تعدّون سيّدا
فقلنا له جدّ بن قيس ( 9 ) على الَّذي
نبخّله فينا و ان كان انكدا
هامش
( 1 ) . مل : زردفام .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نباشم .
( 3 ) . لب : در فتنه .
( 4 ) . آج ، لب : دستورى باش .
( 5 ) . اساس مرا در فتنه ميفگن ، يعنى به زنان روم . قتاده گفت به قياس با نسخهء آو و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد و تكرارى ، لذا از متن حذف شد .
( 6 ) . آو ، آج ، بم : روم .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : غرقه .
( 8 ) . اساس : واو به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 9 ) . اساس : جند بن قيس به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .