دارند در آن كه جهاد كنند به مالها و جانهاشان ، براى آن كه چون بينند كه تو جهاد مىكنى و ساز رفتن به جنگ دشمنان خداى ، و ايشان دانند كه آن بر ايشان واجب است ، به دستورى خواستن چه حاجت باشد ! پس اگر دستورى خواستن در آمدن نه كار مؤمنان باشد دستورى خواستن در نيامدن چگونه كار مؤمنان بود ! آنگه حق تعالى گفت : اين اشراط و اعلام براى تو مىبايد تا اينان را بشناسى و الَّا من به احوال ايشان جمله و تفصيل و نهان و آشكارا و نيك و بد علمم . * ( وَاللَّه عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ) * [ 83 - ر ] و خداى عالم است به متّقيان و پرهيزگاران كه كيست كه ( 1 ) تقوى دارد و كيست كه ندارد . آنگه گفت : دستورى در اين معنى آنان خواهند كه ، به خداى و قيامت ايمان ندارند و دل ايشان شاكّ و مرتاب باشد ، ايشان در شكّ و عميا متردّد باشند و متحيّر ، و اين صفت منافقان است چنان كه در دگر آيت گفت ايشان را :
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَلا إِلى هؤُلاءِ . . . » ، و رسول - عليه السّلام - گفت :
مثل المنافق كمثل الشّاة العائرة بين الغنمين .
و آيت ، دليل است بر بطلان قول اصحاب معارف كه گويند : معارف جمله ضرورى است ، و خداى تعالى اينان را وصف كرد به آن كه دلهاى ايشان شاكّ است ، و ايشان در شكّ متردّداند . و اين صفت عالم به علم ضرورى نباشد .
آنگه حق تعالى گفت : اگر اينان در اوّل بر عزم بيرون آمدن بودندى ، ساز او كرده بودندى . ساز ناكردن ، دليل آن بوده است كه اينان بر عزم خروج نبودهاند و در دل نداشتند كه بيرون آيند . * ( وَلكِنْ كَرِه اللَّه انْبِعاثَهُمْ ) * انبعاث ، مطاوع بعث باشد ، يقال :
بعثه فانبعث ، و آن انطلاق باشد به سرعت ، و لكن خداى نخواست كه ايشان از جاى برخيزند . اگر گويند از اين آيت دليل آن مىكند كه خداى تعالى كاره باشد بعضى چيزها را كه فرمايد براى آن كه ايشان مأمور بودند به انبعاث ، و خداى گفت : * ( وَلكِنْ كَرِه اللَّه انْبِعاثَهُمْ ) * جواب گوييم : خداى تعالى كاره نبود انبعاث ايشان را بر وجه مأمور ، و كاره بود آن را بر وجه معلوم ، كه خداى را معلوم بود كه ايشان اگر برون شوند جز فساد و تخليط و تضريب نكنند ميان مسلمانان و القاء شر و فتنه ، و هيچ خيرى و راحتى نيايد ( 3 ) از ايشان چنان كه در آيت ديگر گفت : * ( لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا ) * ،
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها در دل .
( 2 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 143 .
( 3 ) . آو ، آج ، بم : نباشد .