تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
از پيش به روى و ساعتى باز پس استى ( 1 ) ؟ گفت : آن ساعت ( 2 ) كه از پيش بروم انديشه كنم كه نبادا كه كسى در اين راه كمين كرده باشد ( 3 ) ، تا اگر از كمين بيرون آيد يا چيزى بيندازد بر من آيد ، بر تو نيايد يا مرا گيرد . و چون باز پس ايستم ( 4 ) انديشه‌ام آن باشد كه ( 5 ) اگر كسى به دنبال ما بيايد به من رسد و من سپر تو باشم . چون به غار رسيد ، رسول - عليه السّلام - خواست تا در غار رود ، رها نكرد گفت : يا رسول اللَّه ! بر جاى باش تا من بنگرم نبايد كه كسى كمين كرده باشد . در غار رفت و گرداگرد برگرديد ( 6 ) و بنگريد چون كسى را نيافت ، رسول را گفت : درآى . آنگه عمر گفت : آن شب از ابو بكر به بود كه همهء عمر آل عمر ( 7 ) . و در اين شب ابو بكر صدّيق ( 8 ) اين ابيات مىگفت :
قال النّبىّ و لم اجزع فوقّرني و نحن في سدف من ظلمة الغار
لا تخش شيئا فانّ اللَّه ثالثنا و قد تكفّل لي منه باظهار
و انّما كيد من يخشى بوادره كيد الشّياطين قد كادت لكفّار » و اللَّه مهلكهم طرّا بما صنعوا و جاعل المنتهى منهم الى النّار [ 81 - پ ]
* ( فَأَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه عَلَيْه ) * خداى تعالى سكينه و وقار و طمأنينهء خود به رسول - عليه السّلام - فرستاد ( 10 ) . اين قول بيشتر مفسّران است ، و قول بعضى آن است كه : ضمير عايد است با ابو بكر ، براى آن كه سكينه از رسول - عليه السّلام - جدا نبود هرگز ، و دگر آن كه : خوف و حزن ابو بكر را بود نه رسول را ، او به سكينه محتاجتر بود . و دگر مفسّران گفتند : ضمير عايد است با ( 11 ) رسول - عليه السّلام - براى آن كه جملهء كنايات كه در ( 12 ) آيت هست ( 13 ) همه راجع است با رسول ، من قوله تعالى : * ( إِلَّا تَنْصُرُوه فَقَدْ نَصَرَه اللَّه إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ ) *
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : ايستى . ( 2 ) . لب : ساعتى . ( 3 ) . لب : بود . ( 4 ) . آج ، لب : آيم . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب : انديشه كنم كه . ( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب : گرد غار بر آمد . ( 7 ) . اساس : آل عمره به قياس با نسخهء آو و اتفاق نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . اساس رضى اللَّه عنه . ( 9 ) . اساس : الكفّار به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد مل : بكفّار . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب : فرو فرستاد . ( 11 ) . آو ، آج : بر . ( 12 ) . آو ، آج ، بم ، لب جمله . ( 13 ) . مل : در او هست .