آنگه حالى ياد ايشان آورد [ و گفت : ] ( 1 ) او را با نصرت من به نصرت شما چه ( 2 ) حاجت است ، اگر شما او را نصرت نكنى ، خداى - جلّ جلاله - نصرت كرد او را شب غار . * ( إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا ) * آنگه كه كافران او را از مكّه بيرون كردند .
چنان كه قصهء آن برفت فى قوله : وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ( 3 ) .
* ( ثانِيَ اثْنَيْنِ ) * دوم دو ، و نصب او بر حال است ، يقال : خرجنا ثانى اثنين و خرجت احد اثنين و ثالث ثلاثة و رابع اربعة و ثانى ثلاثة و ثالث اربعة ، اين هر دو گونه گويند ، اوّل بر تقدير آن كه : او دوم است صاحبش را چون به يك جان باشند ، و وجه دوم آن كه : او دوم يكى باشد ، و اين خود [ 81 - ر ] حقيقت است . و خلاف نيست كه آن دو كس كه در غار بودند : رسول بود - صلَّى اللَّه عليه و آله - و ابو بكر ( 4 ) . * ( إِذْ هُما فِي الْغارِ ) * ، « اذ » ظرف الماضى من الزّمان . آنگه [ كه ] ( 5 ) ايشان هر دو در غار بودند ، * ( إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِه ) * آنگه مىگفت صاحبش را - يعنى ابو بكر را - و صاحب رفيق است اين جا : * ( لا تَحْزَنْ ) * اندوه مدار كه خداى با ماست به معنى نصرت . و گفتهاند :
حزن او ترس و خوف بود ، و گفتند : چون او با پيغامبر بود ، او مىگفت : يا رسول اللَّه ! اگر مرا بكشند ، من يك مردم و اگر - و العياذ باللَّه - تو را مكروهى رسد ، امّت هلاك شوند .
انس مالك روايت كرد كه ، ابو بكر گفت : يا رسول اللَّه ! اگر اينان يك تن در پاى خود نگرد ، ما را ببيند . رسول گفت : هيچ انديشه مدار كه خداى با ماست .
مجاهد گفت : رسول - عليه السّلام - در غار سه روز بماند . عروه گفت : ابو بكر را گوسپندى چند بود ، عامر بن فهيره نماز شام آن گوسفندان ( 6 ) با در آن غار راندى و ايشان از شير آن گوسپندان مىخوردند . و قتاده گفت : عبد الرّحمن بن ابى بكر بامداد و شبانگاه طعامى با آن جا آوردى پوشيده ، چون خواستند تا بروند دو شتر بياورد ( 7 ) تا يكى رسول بر نشست و يكى ابو بكر ، و چون برفتند چهار كس بودند : رسول بود و
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . اساس : چى / چه .
( 3 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 30 .
( 4 ) . اساس رضى اللَّه عنه .
( 5 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 6 ) . آو ، گوسپند مج : گوسپندان .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : بياوردند .