ابو بكر صدّيق و عامر بن فهير [ ه ] ( 1 ) و عبد اللَّه بن اريقط اللَّيثى .
زهرى گويد ( 2 ) : چون رسول - عليه السّلام - در غار رفت - و نام آن غار ثور بود - حق تعالى بر در آن غار ثمام برويانيد و عنكبوت را الهام داد تا آن جا خانه كرد ، از كرد ( 3 ) او كبوتر ( 4 ) بيامد و آن جا خايه نهاد . چون سراقة بن مالك آن جا رسيد - و او پىگيرى هول بود - گفت : تا اين جا پى است از اين جا يا به آسمان رفته است يا به زمين فرو شده است يا در اين غار رفته است ، و در غار رفتن مصوّر نيست براى آن كه خانهء عنكبوت بر جاى است و دريده شده نيست و خايهء كبوتر شكسته شده نيست و ثمام را پاى بر نهاده نيست .
راوى خبر گويد كه : چون ابو بكر را حزنى مىبود ، رسول - عليه السّلام - او را تسلَّى مىداد و مىگفت : ما ايشان را مىبينيم و ايشان ما را نمىبينند . آنگه يكى از ايشان خواست تا اراقتى كند ، روى به غار كرد رسول - عليه السّلام - روى بگردانيد و گفت : يا ابا بكر ! ديدى ( 5 ) اگر ما را ديدندى اين نكردندى و رسول - عليه السّلام - دعا مىكرد ( 6 ) :
اللَّهمّ اعم ابصارهم عنّا
بار خدايا ! چشمهايشان كور گردان از ما .
حق تعالى شرّ ايشان صرف كرد از رسول - عليه السّلام - و همهء كوه ( 7 ) مىگرديدند و در غار نشدند .
محمّد بن سيرين گويد كه : جماعتى در عهد عمر خطَّاب ( 8 ) به حضور او سخنى مىگفتند كه در آن سخن ، تفضيلى مىدادند عمر را بر ابو بكر . عمر گفت : غرض از اين سخن آن است كه ، مرا تفضيل مىدهى بر ابو بكر ! و اللَّه كه آن [ يك ] ( 9 ) شب از ( 10 ) ابو بكر كه شب غار بود كه او در صحبت رسول بود بهتر بود از همهء عمر عمر ، و يك روز از او بهتر بود از آل عمر . او آن شب با رسول به غار رفت ، گاه در پيش رسول بودى ( 11 ) ، گاه باز پس استادى ، رسول - عليه السّلام - او را گفت : يا ابا بكر ! چرا ساعتى
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . مج : گفت .
( 4 - 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : كرا و كبوتر مج : از كرا كبوتر .
( 5 ) . مل كه ما را نمىبينند .
( 6 ) . مل ، مج كه .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : كور .
( 8 ) . اساس رضى اللَّه عنه .
( 9 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 10 ) . اساس : كه به قياس با نسخهء آو ، و اتّفاق نسخهها تصحيح شد .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مج و .