و جهاد را براى آن راه خداى خوانند كه راه دين خداى به او آسان شود ، و اين لفظ ، اعني * ( فِي سَبِيلِ اللَّه ) * ، كنايتى معروف است از جهاد . * ( اثَّاقَلْتُمْ ) * ، اصله تثاقلتم ، « تا » را اسكان كردند و در « ثا » ادغام كردند و همزهء وصل در آوردند ليعمد ( 1 ) اللَّسان عليها ( 2 ) فى النّطق فصار اثّا قلتم ، و كذلك قوله : ادّا ركوا ( 3 ) و اطيّرنا ( 4 ) و ازّيّنت ، و قال الشّاعر :
تولى الضّجيع اذا ما استافها ( 5 ) خصرا
عذب المذاق اذا ما اتّابع القبل
اى ، تتابع . و تثاقل ، اظهار ثقل باشد در نفس ، كالتّمارض ، و التّغافل ، و مثله ، التّباطي ، و وجهى از وجوه تفاعل اين باشد ، و خلافه » التّسرّع . و در معنى او دو قول گفتند يكى آن كه : به زمين خود مقام كردى و اختيار رفتن نكردى ، و يكى آن كه :
براى آن كه وقت ميوه و دخل بود ، رغبت نكردى ( 7 ) و تنعّم كردى ، كقوله : . . . أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ . . . ( 8 ) ، آنگه بر سبيل ملامت گفت ايشان را كه : راضى شدى به حيات دنيا از نعيم آخرت ، و « من » بدل راست . آنگه ذمّ دنيا كرد ، گفت : * ( فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ ) * ، « ما » ، نفى راست نيست زندگانى سراى دنيا در جنب آخرت و اضافت با او الَّا اندكى .
آنگه تهديد كرد ايشان را و وعيد [ و ] ( 9 ) زجر نمود ، گفت : اگر بنروى ( 10 ) ، عذاب كنند شما را عذابى سخت به درد آرنده ، و شما را ببرد و به جاى شما قومى را بيارد جز شما ، و شما با او هيچ مضرّت نتوانى كردن و هيچ گزند نتوانى رسانيدن . در « ها » ( 11 ) خلاف كردند بعضى گفتند : راجع است با نام خداى - جلّ جلاله ، و بهرى گفتند :
راجع است با رسول - عليه السّلام - و « الَّا » در آيت « ان لا » بوده است ، « نون » در « لام » ادغام كردهاند و « نون » جمع به جزم « ان » بيوفتاده است . و * ( يُعَذِّبْكُمْ ) * و * ( يَسْتَبْدِلْ ) * و لا يضرّكم ، همه جزاى شرط است ، و آنگه گفت : خداى بر همه چيز ( 12 ) قادر است ، بر عذاب شما و استبدال شما و نصرت رسولش بىشما .
هامش
( 1 ) . مج : ليعتمد .
( 2 ) . آو ، آج ، بم : اليها .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : ادراك .
( 4 ) . آو ، آج ، بم : اطَّير .
( 5 ) . آو ، آج ، بم : ما استابها .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : و هو خلاف .
( 7 ) . آج ، لب : نكردندى .
( 8 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 176 .
( 9 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 10 ) . اساس : بنه روى / نبروى .
( 11 ) . چاپ شعرانى لا تضرّوه .
( 12 ) . اج ، لب : چيزى .