تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
گروهىاند كه ترسند ( 1 ) . اگر يابند پناهگاهى يا جايى كه فرو شوند يا جايى كه در او شوند برگردند بر او ( 2 ) و ايشان سركشى مىكنند [ 80 - پ ] . قوله تعالى * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * - الايه ، حق تعالى در اين آيت خطاب كرد با مؤمنان و توبيخ كرد ايشان را بر تثاقلى ( 3 ) و تكاسلى كه نمودند [ از جهاد ] ( 4 ) . چون رسول - عليه السّلام - به حرب تبوك خواست رفتن ، از حرب طايف برگشته بود و مردم پاره‌اى رنجور بودند و روزگار تنگى و عسرت بود ، و در آن زمين ( 5 ) قحطى بود و وقت دخل نزديك بود و ميوه‌ها ( 6 ) برآمده بود ( 7 ) مردم را دل نمىداد كه وطن رها كنند و به غزات روند به تبوك تقاعدى ( 8 ) و تكاسلى كردند . رسول - عليه السّلام - كم بودى كه به جايى خواستى رفتن كه اظهار كردى الَّا كنايت ( 9 ) كردى و خواستى تا مردمان احوال او ندانند تا او ناگاه به سر دشمن رود ، مگر غزوه تبوك كه رسول - عليه السّلام - تصريح مىكرد تا مردم ساز تمام بكنند ، چه راه دور بود و دشمن بسيار . مردم از اين اسباب تهاون ( 10 ) مىكردند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت ايشان را : اى گرويدگان ! [ * ( ما لَكُمْ ) * ] ( 11 ) چه بوده است شما را ؟ [ و ] ( 12 ) « ما » استفهامى است ، و اين كلمت عتاب است ، صورت استفهام دارد و معنى تقريع و توبيخ است چون گويند شما را : * ( انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * النّفر ، ضدّ الهدوء ، يقال : نفر الى العدوّ و نفر الى الثّغر و ينفر نفرا ( 13 ) و نفيرا . و « نفر » جز در مكروه نباشد تشبيها بنفور البهيمة عمّا تخاف او بنفار الطَّبع عمّا يكره ، و نفرت الدّابّة تنفر نفورا و نفارا ، و نفر الحاجّ من منى ينفر نفرا . و « نفر » هم مصدر باشد و هم جماعت كه از آن جا بيايند ، كالرّكب و الشّرب للرّاكبين و الشّاربين . * ( فِي سَبِيلِ اللَّه ) * اى فى الجهاد ،
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل : مىترسند . ( 2 ) . آو ، بم : بدون مج : با او . ( 3 ) . آج ، لب : تغافل . ( 12 - 11 - 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : زمان . ( 6 ) . اساس : ميوها / ميوه‌ها . ( 7 ) . مل و مج : به برآمده بود . ( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب : تقاعد . ( 9 ) . مج و توريت . ( 10 ) . اساس : تهاونه به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد آو ، بم : تهاقب . ( 13 ) . آو ، آج ، بم نفورا .